جایی میان آغوشت به قلم سمانه حسینی
پارت نود و دوم :
خانم پرستار سوزن را آرام از دستم بیرون کشید و
لبخند زنان نگاهم کرد
_ دوست داری جوابش مثبت باشه یا منفی؟
لبخندی زدم و نفس بلندی کشیدم
_ من عاشق مادر شدنم، اما خب به شوهرم
اصلا هیچی نگفتم فعلا.
میخوام اگر جوابش مثبت بود
حسابی سورپرایزش کنم.
_ ای جانم! پس انشاالله که مثبت باشه.
شماره ات و برام بنویس، تا دو سه ساعت دیگه
جوابش که اومد بهت خبر بدم.
با حال ع
مطالعهی این پارت حدودا ۱۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
میم
3ای بابا،شیدا دیگه چرا نگفت،منتظر سورپرایزش بودیم،هنوزم تا فردا وقت داره،ببینیم چکار می کنه 🤩🙏🏻🥰
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
آره دقیقا
۵ ماه پیشمیم
2بعد سالها گور به گور شدن تازه خانم فیلش یاد هندستون کرده،چیزی که حقمه،سهمم بوده و هست،زهی خیال باطل،برو همون جهنمی که تا حالا بودی 😡🙏🏻
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
مونده تا زخم ها زده بشه🥲
۵ ماه پیشمیم
2این همه رادمهر با خودش کلنجار رفت نتونست بگه،خبر نداره خانم خودش با شیدا قرار گذاشته آخر هفته 🥺😠
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
هعی🥲❤️🩹
۵ ماه پیشمینو
1چقدر چالش چقدر گریه گناه دارن این دوتا یاکریم عاشق خو
۵ ماه پیشسرو
2بچه ها بابابزرگ فقط میاد حاضری میزنه و میره اصلا تو بحث ها شرکت نمیکنه
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
آره موافقم منم😁
۵ ماه پیشحسام
2فردا دیگه به حسابتون میرسم الان کار دارم😁
۵ ماه پیشسرو
1وایی بابایی رحم کن من خیلی ترسیدم🤪
۵ ماه پیشپروانه
4من عاشق اون لحظه هایی ام که میرن تو کمپر و شیطونی میکنن🫠
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
خودمم همینطور
۵ ماه پیشسرو
2تو که چیزی از شیطنتاشون نمی نویسی خانوم
۵ ماه پیشپروانه
2چرا بابا خیلی نوشته که من عاشق اون پارت هاشونم😍
۵ ماه پیشسرو
2💞برای اون کشتی نو ح ها💞
۵ ماه پیشپروانه
2دقیقا میمیرم واسه اون کشتی نوح هاشون🥲😁
۵ ماه پیششقایق
2خوبه این پروانه جان ننوشت کشتی نوح یعنی چی خودش فهمید🤣
۵ ماه پیشسرو
2آره دقیقا منم تو همین فکر بودم پروانه جون اولین نفریه که سوال نپرسیده
۵ ماه پیشپروانه
2از کامنت هاتون فهمیدم شیطون بلاها😁
۵ ماه پیشسرو
2😁😁 اختیر داری عزیزم شیطونی از خودته گلم
۵ ماه پیشپروانه
2یه سوال. با سمانه جان دوستید؟ آخه خیلی راحت باهاتون حرف میزنه. من تو یه رمان دیگه ام هستم نویسنده اصلا جواب نمیده اعصابم و خرد میکنه🥲
۵ ماه پیششقایق
2نه من با رمانش آشنا شدم باهاش ولی خب واقعا خیلی خیلی مهربونه🥰 مثل بقیه نیست خاکی و صمیمیه
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
عزیزم🫠🫶🏻
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
🫠🫶🏻
۵ ماه پیشسرو
3ماهمگی با سمانه دوستیم و دوستیمون هم از طریق رمانهاش آره منم تو رمانهای دیگه پیام میدم ولی هیچکدوم مثل سمانه نیستن سمانه برای همه ی ماها که کامنت میذاریم مثل خواهر میمونه در حدی که دیروز حال نداشت همه ی ما حالمون خوب نبود و نگرانش بودیم خلاصه سمانه ماه ماااه و توهم به جمع این خانواده خوش آمدی
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
اوخودااااااااا قربونت برم من🫠🫶🏻
۵ ماه پیشپروانه
2چقدر خوبه که این حس خوب و به همگی مون میده خداروشکر که با رمانش و خودش و شما خوشگلا آشنا شدم😍
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
خود منم تعجب کردم خدایی😂
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
بابا این همه نوشتم دیگه کملطفی نکن نامرد😂
۵ ماه پیشعلیرضا
3منم با همین رمان آشنا شدم خیلی با اخلاقه دمش گرم
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
دیگه خجالتمندید🥲
۵ ماه پیشسرو
3اون بیشعور پشت خط احتمالا زن قبلیه رادمهر بود اسمش چیبود یادم رفت از بس بی اهمیت بود این زن
۵ ماه پیشعلیرضا
3عنتر خانم اسمش مریم بود زنیکه اینقدر منم ازش بدم میاد نمیدونم چرا😄
۵ ماه پیشسرو
4والا منم ندیده و نشناخته بدم میاد ازش
۵ ماه پیشسایه
4این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
سرو
3احتمال داره زنده باشه و بابا و برادره به رادمهر دروغ گفته باشن
۵ ماه پیشسایه
3این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
سرو
3خدا بزرگه ولی فکر نکنم دیگه بلایی سر بچه بیاد همون یدونه که افتاد بسه دیگه
۵ ماه پیشسایه
3وای خدا کنه دلم شور میزنه واسه این بچه
۵ ماه پیشسرو
2سمانه حواسش هست تو نگران نباش
۵ ماه پیشعلیرضا
3وااااااااااااااااای زنم حامله ست😭😂
۵ ماه پیششقایق
3تسلیت میگم بهت علیرضا جان🤣🤞🏻
۵ ماه پیشسرو
2خاک تو سر بی غیرتت کنن
۵ ماه پیششقایق
2بدبخت خب چیکار کنه دیگه کاریه که شده🤣
۵ ماه پیشسرو
2از بس این پسر بی عرضه است🤭
۵ ماه پیشعلیرضا
3دیگه میخوام زنم و تو رمان بعدی انتخاب کنم🤣 این از دستم در رفت
۵ ماه پیشسرو
3وای پسر خوشم میاد از پشتکارت موفق باشی
۵ ماه پیشعلیرضا
2قربانت دیگه من اینم دیگه🤣
۵ ماه پیشسرو
2یعنی از روهم نمیری دهه هفتادی و اینقدر...
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
اخی🤣
۵ ماه پیشجانان
4من حس خوبی ندارم اصلا🥺 این نگاه های رادمهر، این حالش، این غمش، ترو خدا بهش چرا نمیگه داره بابا میشهههههههههه😭😭😭😭😭
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
صبوری کن
۵ ماه پیشسهیلا
3آخ بخورمت شیدای من که داری چیز میشی😭 نمیخوام اسپویل کنم😭😭😭
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
عزیزم 🥺
۵ ماه پیشحسام
3عجیب ترین پارت ها این قسمتان من حاضرم قسم بخورم طوفانی عظیم تو راهه
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
دقیقا 👌🏻
۵ ماه پیشسایه
2اون کدوم نکبتی بود پشت خط چه وایب بدی داشت
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
یکی دو پارت آینده مشخص میشه
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نسیم
0اَه این رادمهر چه مرگش شده؟ ذوق شیدارو داره کور میکنه ولی من نگران اخر هفتم یعنی این جابری کیه؟ حس خوبی ندارم😥😥