پارت بیست و نهم :

- جین!
گرچه حالم سر جایش نبود اما توانستم صدای نولان را بشنوم.
سرم را سمت منبع صدا چرخاندم، همان انتهای کوچه و مامور و پلیس‌هایی که مشغول انتقال جنازه و بررسی صحنه جرم بودند، نولان از میان آنها سمت من دوید، کنارم زانو زد و پرسید:
- چی شده جین؟ حالت خوب نیست؟!
نه، اصلاً حالم خوب نبود، باز هم حس حالت تهوع داشتم و سرم گیج می‌رفت اما باز هم سری به معنای تایید تکان دادم و پرسیدم:

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Zoha

    0

    فاطمه جان فکر کنم با انبردست باید حرف از زیر زبونت بکشیم.. درسته؟😔🗡🗡

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    اوه اوه اوه، تازگیا خیلی دارین خشن میشین😔😂

    ۶ ماه پیش
  • مارال

    0

    حدسم خیلی مسخره ست ولی ممکنه قاتل نولان باشه؟ بابای کسی که دخترش به قتل رسید توسط شوهرش ، شاید میخواد خانوادشون و بدنام کنه

    ۷ ماه پیش
  • آذر

    0

    هووووم، اره انگیزه ی خوبیه برای این کار بعدشم خودش خیلی خوب به همه چی دسترسی داره منظورم دفاتر و اسلحه ها و گلوله و ایناست. هیچی از هیچ *** بعید نیست نباید گول ظاهر بعضیا رو خورد.

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    نه اتفاقاً حدست جالب بود🙂 اما آلیسون بعد مرگ ناتانیل ترور شد:)))

    ۷ ماه پیش
  • Nil

    0

    یجا نوشتی آلیسون چند روز بعد از حکم دادگاه ترور شد و یجا دیگه هم گفتی یه هفته مونده به اعدام ناتاییل کشته شد. به ترتیب شون اشاره نشده بود.

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    عه جدا؟ شرمنده داستان چون هنوز درحال تایپه ویراستاری نهایی نشده برای همین از این باگا داره😬 ممنون که گفتی، درستش می کنم😘

    ۶ ماه پیش
  • آذر

    0

    و این بدترین بلاییه که می تونه سرت بیاد🥺 بچم الا😣 ولی حتما بین این مامورا جاسوسه حتی شاید همین ملانی. چون جاسوس و قاتل می دونستن که الا رفته اسلحه ش رو بگیره ولی مسئولش گفته برو خودت بگیر، اینطوری جای هیچ جای شکی نمیمونه و همه چی علیه الا هس.

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    دخترم بالاخره داره با تاریک ترین بخش های نیویورک آشنا میشه🥲 کاملا درست گفتی اما هنوز یک چیزی باقی مونده که شاید بتونه نجاتش بده... اون مرد سیاه پوش به الارا بی هوشی تزریق کرده بود😃

    ۷ ماه پیش
  • آذر

    0

    آه و همین منو متعجب کرد آخه قاتلی که همه مامورا دربه در دنبالشن چطوری بخواد هم به الا تهمت بزنه و هم از خودش ردی به جا بذاره که این تهمت و شک رو برطرف کنه؟

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    دقیقا برای همین کارش برنامه داشته که به زودی متوجه میشید😁

    ۷ ماه پیش
  • مارال

    0

    این یعنی قاتل اینقدر بهشون نزدیکه که میدونی الارا داره پی پرونده رو میگیره و میخواد جلوشو اینطوری بگیره؟

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    شایدم نزدیک نیست و فقط زیر نظر گرفته شون😁

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    پشماممممممم😮😮😮یعنی چی اخه؟ مغزم سوت کشید خب چرا قاتل اینا رو گذاشته بعد برایان هم میدونه این موضوع رو یعنی قاتل رو میشناسه، خیییلی پیچیده شد

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    عزیزم😅 دارم سعی می کنم اسپویل نکنم اما بدون اتفاقان زیادی در راهه😉

    ۷ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️