پارت نوزده :
فصل ۷
ماکوتو
«نخند. اصلاً هم خندهدار نیست.»
دوباره جوری ریز میخندد که عصبانی ماندن را سخت میکند، حتی برای من. اما وقتی نوک سوزن دوباره سر انگشتم را پیدا میکند، پارچه را با پوفی به کناری پرت میکنم.
«اوه، خواهش میکنم تسلیم نشو!» نگاه ناامید روی صورتش تقریباً باعث میشود تجدید نظر کنم. «ببین چقدر پیشرفت کردی!»
«چی، منظورت اون دوازده تا کوکِ کجوکولهست؟» تکه پار
لطفا صبر کنید...
