پارت صد و سیزده :

پسر گارسن که آمد،دانیال یک تکه کیک شکلاتی سفارش داد و قهوه و چای.بعد از چند دقیقه که سفارشها آمد،صدای زنگ پیام افسون بلند شد.دانیال دست برد تا گوشی او را بردارد اما افسون آن را قاپید:کنجکاو م که هستی!
دانیال دستش را عقب کشید.هنوز هیچ نشده،فضولی اش گل کرده بود.گفت:فضولم! خیلی زیاد!
افسون رد پیام را نگاه کرد.آرمین بود.سریع پاکش کرد بی آنکه بخواند.
بعد رو به او گفت:دیگه از این به بعد

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    0

    این پارت سه زمان متفاوت بود؟نفهمیدم

    ۴ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    بله اکرم جان.بینشون ستاره بود دیگه یعنی فاز عوض میشه

    ۴ ماه پیش
  • Sajede

    1

    اوه چه قدر دانیال زندگیش فراز و نشیب داشته اگه بخوام تعداد دوستاش رو از وقتی نوجوان بوده بگم رقم کم میارم 😅

    ۴ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    تنهایی بد دردیه

    ۴ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    دوست دختر که دو تا داشته بیچاره فقط

    ۴ ماه پیش
  • Sajede

    0

    من نه تا حالا اسب دوانی نرفتم، اما خیلی دوست دارم یه روز برم 🥺

    ۴ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    عریزممم

    ۴ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    جای جذاب و باحالیه

    ۴ ماه پیش
  • مینا

    0

    پارت قشنگی بود ممنون عزیز

    ۴ ماه پیش
کپی شد!