پارت صد و چهارده :

دانیال دستمال خیس را که کشید روی بدن اسب،یاد همان دختر افتاد.همانی که جذاب و ساده بود و دلنشین مثل بقیه ی دخترها. اما فرقهایی هم داشت.ناز بود و پشت چشم که نازک می کرد،بامزه تر می شد.دستمال را کشید روی کپلهای اسب،اسب نفس نفس می زد.یالش را نوازش کرد و بیخ گوشهای تیز و بلندش گفت:دلت تنگ شده بود برام؟
اسب خرخر کرد.پیشانی اش را مالید به پشت او.دانیال بوسه ای ریز روی گردن او زد.این مادیان بیش ا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Sajede

    0

    استوریا رو همیشه بازدید میکنم مهشاد جان، عالین کارت حرف نداره آفرین خیلی خوب بودن. 👌

    ۴ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    تو عزیز منی ساجده جونم می بوسمت انرژی مثبت من.پارت بعدی تقدیم بهت🥰❤️

    ۴ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    عزیزی مرسی❤️

    ۴ ماه پیش
  • مینا

    2

    بهنر که افسون نیومد می اومد ملوم نبود چی به سرش می آوردن این پسرا کوفتی که می خورن نمی فهمن چی ب چی میشه😶 🌫️😶 🌫️😶 🌫️😶 🌫️

    ۴ ماه پیش
  • Sajede

    1

    آره راست میگی اصلا جای دختری مثل افسون توی دور همی پسرونه نیست بنظرم

    ۴ ماه پیش
  • نگین

    0

    اره خدا کنه زنگ نزنه بش که بیاد خدا رحم کنه یه دفه گروهی یه کار ی نکنن با این دختر منم ترسیدم نویسنده جون یه کم کم بترسون مارو

    ۴ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    چشم کمتر می ترسونمتون😄😄😄

    ۴ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    دقیقاااا

    ۴ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    مشکوک نبود میخوان دانیال رو مست کنن؟یا جمع پسرونه اینجوریه کلا....

    ۴ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    جمعهای پسرونه اکثرا همینطوریه.البته که با مشورت نوشتمش.

    ۴ ماه پیش
  • Sajede

    1

    دانیال خودش این مهمونی رو چیده آخه کی میخواد دانیال رو مست کنه ً...

    ۴ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    همینو بگو

    ۴ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    یادم نبودمهمونی رو دانیال گرفته،بعدشم با مافیا و اینجور چیزا سروکله میزنن،چیز دور از انتظاری نیست عزیزم

    ۴ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    ممنون از درکت عزیزم

    ۴ ماه پیش
  • Sajede

    2

    دانیال چقدر عوض شده پیک مشروب میزنه مهمونی میگیره، موگه این وسط چی میگه نمیدونم اصلا، موگه چطوری از رادمنش اطلاع داره اونکه میخواد بره آلمان چرا دانیال رو میخواد با خودش ببره، خیلی پیچیده شد، نشد؟

    ۴ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    از اولشم همین بود ساجده جون موگه اومد شرکت به افسون کار یاد داد دیگه

    ۴ ماه پیش
  • شیوا

    2

    وووی چ جمع مردونه ترسنااکی راس گفت افسون جاش اونجا نیس من ترسیدم رسمن مهشاد جون پارت هدیه لطفاا

    ۴ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    خیلی باحال گفتی ترسناککک😄😄😄

    ۴ ماه پیش
  • Sajede

    1

    ترسناک چیه بابا، دانیال با داوود و بنیامین دور همی گرفته، راستی این سه باهم زندگی میکنن یا اومدن سفر؟

    ۴ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    نه دانیال مجردی زندگی می کنه اره دقیقا یه دورهمیه دیگه...نمی دونم چرا مخاطبان فاز ترسناک گرفتن براش😀😁😁

    ۴ ماه پیش
  • Sajede

    2

    الان من نفهمیدم این الان حال دانیاله یا گذشته یا آینده اش؟

    ۴ ماه پیش
کپی شد!