از عمق شب به قلم فاطمه اصغری
پارت دویست و چهل :
تنها یک دست استکان داشت که هم برای آب خوردن و هم برای چایی از همانها استفاده میکرد. چهارتا از استکانها را از داخل کابینت بیرون کشید. یک چایی ساده کاری نبود که دو نفر بخواهند به خاطرش سر پا بمانند. اما آمده بود تا فهیمه مجبور به گشتن همهی کابینتها و دیدن جاهای خالی نشود. از طرفی با این کار از نشستن روبروی فرحناز و چشم در چشم شدن با او فرار میکرد.
- اون موقع جشن نگرفتن. یه عقد محض
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه اصغری | نویسنده رمان
عزیزدلی شما. مرسی از انرژی مثبتت❤️❤️
۴ ماه پیشالهام
0خدا قوت بانو قلمت مانا
۵ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
ممنون از لطفتون❤️
۴ ماه پیشزهرا z
0خسته نباشی نویسنده توانا 🙏😘😘
۵ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
برقرار باشی زهرا جانم❤️
۴ ماه پیشفخری
1واقعا دلم نمیخاد این رمان تموم بشه از بس دوستش دارم.عالیه فاطمه بانوی عزیز قلمت خیلی زیباست خدا قوت گلم💕💕💕💕💕💕
۵ ماه پیشپری مامان
0منم دوست ندارم تموم بشه
۵ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
ای جان❤️❤️❤️
۴ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
عزیزی شما مهربانوجان❤️❤️
۴ ماه پیشفاطمه ❤️
1واقعاً خیلی خیلی عالی ممنون فاطمه جان 💜💜💜
۵ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
زنده باشی عزیزدلم🥰🥰🥰🥰
۴ ماه پیشم.ر
0فرحناز چشم روهمه چی بست واقعا سخته ولی حق باید تن بدن کاری الان نمیکنن😢😢😢
۵ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
💔💔💔
۴ ماه پیشماهک
0سلام🤍 ببخشید میگم میشه لطف کنید رمان از عمق شب رو از اپلیکیشن پاک نکنید؟ چون من هنوز وقت نکردم شروع کنم😅😭
۵ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
سلام عزیزم. نه متاسفانه. چون قرارداد چاپ داره باید پاک بشه. ولی هنوز چند روزی فرصت دارید برای خوندن🌸
۴ ماه پیشعاطفه بانو
0عزیز جان چقدر از رمان مونده؟دوست دارم زودتر تموم بشه.اینقدر هفته به هفته میخونیم داره بعضی جاها یادم میره. نباید علی وحاجی به این راحتی قصردربرن
۵ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
عاطفه جان این مدت شرایط هیچ کس عادی نبود. من هم همینطور. البته که الان دیگه رمان به آخر رسیده.❤️
۴ ماه پیشمحیا
0کاش عاشقانه های بهمن وفرانک رو بیشتر می دیدیم بدجوری روی فرانک اثر گذاشته خوشحالم براش❤️❤️❤️
۵ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
ای جان. خوشحالم که دوسش داشتید❤️
۴ ماه پیشمریم
1ممنون بابت رمان زیباتون
۵ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
عزیزید ❤️❤️
۴ ماه پیشمریم
2خسته نباشی عزیزم ممنونم بابت پارت😍❤️
۵ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
زنده باشی عزیزم.
۴ ماه پیشآمنه
2هیچ وقت اخلاق و رفتار فرحناز رو قبول ندارم ولی الان که گفت هیچ *** حالی از اون نمیکنه و اون بیشتر زخم خورده رو تایید میکنم همه همینطور پای شوهر موندیم که واقعا انگاری ما خطا میکنیم و اونها دارن جمعمون میکنند که مجبور به سکوتیم پارت عالی
۵ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
💔💔💔😔😔 خیلی از زنها تو این وضعیتن. ایران و جای دیگه هم نداره. واسه حفط چارچوب خانواده خیلی چیزا رو تحمل میکنن و خیلی گناها رو ندید میگیرن.
۴ ماه پیشنسترن
0آخی چقدر سخته
۵ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
💔💔
۴ ماه پیشسهیل۲۹
1واقعا هم این وسط بیشترین فشار رو فرحناز هم بود..سخته هم مادر باشی هم قاضی
۵ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
اون هم مادری که نمیتونه پشت بچههاش بایسته.😔
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

راز
0عالیه این رمان خسته نباشی گل بانو همیشه سلامت باشی انشالله