از عمق شب به قلم فاطمه اصغری
پارت دویست و سی و نهم :
فرحناز با حالتی میان هق زدن و تعجب جلو آمد. دل فرانک پر میکشید برای اینکه فرحناز یک لحظه بغلش کند. انتظارش خیلی طول نکشید. فرحناز او را محکم به بغل گرفت و به خودش فشرد. فرانک دستش را بالا آورد تا مادرش را بغل کند. اما نگاهش که به ساعد راستش افتاد پشیمان شد. دلتنگی نتوانسته بود دلگیری را شکست بدهد. هنوز از فرحناز دلگیر بود. چشمهایش را محکم بست تا بتواند بر خودش مسلط شود و او را به تندی نرا
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه اصغری | نویسنده رمان
وجود شماست که بینظیره فخری جانم. مرسی که در طول رمان قدم به قدم با من جلو اومدی❤️❤️❤️
۳ ماه پیشHanaa
0خسته نباشی عزیزمم عالیی بود🧡
۴ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
برقرار باشی حنا جانم❤️❤️❤️
۳ ماه پیشافسون
0سلام گلم مرسی از پارت جدید آره والا فرحناز جون خیلی هوای شوهر ش و داره آخه چی بگم درسته که از قدیم گفتن اونی که خواب رو میشه بیدار کرد ولی اونی که خودش به خواب زده نه
۴ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
👍👍👍فرحناز یک عمر خودشو به خواب زد تا ایرادای عباد رو نبینه.
۳ ماه پیشراز
0عالی بود مثل همیشه
۴ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
عالی وجود گل شماست
۳ ماه پیشم.ر
0خوبه شوهر فرحناز خرابکاری کرد باز زبون درازه😢😢
۴ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😢😢😢
۳ ماه پیشاریادخت
2وای وای حرصم میگیره از فرحناز که اینطوره ووییی
۴ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
زن بیفکریه متاسفانه.
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فخری
0ممنون از رمان خوبت فاطمه بانوی عزیز عالی بود خسته نباشی عزیزم قلم بی نظیرت ماندگار 🙏🌸🍀❤️