رس به قلم آرزو مهاجر
پارت چهل و چهارم :
تازه رامونا میخواست جهت پوتینش را تغییر بدهد و به آن سوی استخر برود که یکباره دستانی فلس و پولک دار، مثل تیغ آب را شکافت و مچ پای ساسان را چسبید و دست دیگر پای رامونا را، و هردو را مثل ماهی شکار شده، غلفتی داخل آب کشید.
ساسان جیغ کشید و بعد در یک لحظه صداهای دور سر رامونا خاموش شد و جایش را شرشر آب در گوشهایش گرفت. چشمهایش را باز کرد. دختری دقیقاً شبیه محافظ آن سیب لعنتی در باغ، Ù
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
مریم
3پارتا کوتاه... تایمش دیر ب دیر... حداقل پارت هدیه بده🥲💔
۵ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
زمانش دیر نیست. طبق روزهای پارت گذاریه دیگه عزیزم
۵ ماه پیشمریم
0روزاشو بیشتر کنین دگ لطفا🥲💔
۵ ماه پیشملکه ی دلقک
3یجوری دارن میجنگن انگار به جای استخر تو دریان😔🤣💃 خیلی باحال بود این پارت
۵ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
همه ش تقصیر این تینای وحشیه😅
۵ ماه پیشدختر صحرا
0هیجان انگیز بود
۵ ماه پیشفرشته
1بی صبرانه منتظر ادامه ی این رمان شاهکار هستم❤️
۵ ماه پیشفرشته
0بانو جانم، بازی با روح و روانه؟ ما گناه داریم خب، چه جایی تموم شد🥺💔
۵ ماه پیشفرشته
0چرا اینجا تموم شد؟ حالا من چیکار کنم خب؟🥺💔
۵ ماه پیشSoraya
0خیلی خوب مرسی ،خستە نباشی گلم ✨🤍
۵ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
🤭💋
۵ ماه پیشFatemeh
4فروزنده الهی بگم خدا چیکارت نکنه خیر نبینی که نویسنده به خاطر تو ما را شکنجه روحی می دهد😭😂😂😂
۵ ماه پیشFatemeh
1ساسان یه وقت نمیره😰 گناه داره
۵ ماه پیشنیلوفر آبی
0خیلی خیلی عالی بود ممنون خسته نباشید واقعا زیبا بود
۵ ماه پیشسهیل۲۹
2چرا علیرام همش سربزنگاه میرسه 🤔🤔
۵ ماه پیشالناز
1شاید علیرام نباشه
۵ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
حالا شاید علیررام نبود😁
۵ ماه پیشاکرم بانو
0یعنی چی دست ساسان کنده شده؟یعنی نردبان رو رها کرد؟
۵ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
اره موج باعث شد دستش جدا بشه
۵ ماه پیشSaina
0خب دیگ در استخر باز میشه و یکی میاد... به احتمال زیاد علیرام جون
۵ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
ژوون
۵ ماه پیشسلام صب بخیر
3خیلی خیلی اندازه پارت هاتون کمه این پارت کمتر از ۵ دقیقه بود🙁🙁🙁
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

طوفان
0همه بلاها چرا سر رامونا بدبخت ممیاد اخه 🔪🥺🔪🥺🔪🥺