رس به قلم آرزو مهاجر
پارت چهل و چهارم :
تازه رامونا میخواست جهت پوتینش را تغییر بدهد و به آن سوی استخر برود که یکباره دستانی فلس و پولک دار، مثل تیغ آب را شکافت و مچ پای ساسان را چسبید و دست دیگر پای رامونا را، و هردو را مثل ماهی شکار شده، غلفتی داخل آب کشید.
ساسان جیغ کشید و بعد در یک لحظه صداهای دور سر رامونا خاموش شد و جایش را شرشر آب در گوشهایش گرفت. چشمهایش را باز کرد. دختری دقیقاً شبیه محافظ آن سیب لعنتی در باغ،
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
مریم
3پارتا کوتاه... تایمش دیر ب دیر... حداقل پارت هدیه بده🥲💔
۲ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
زمانش دیر نیست. طبق روزهای پارت گذاریه دیگه عزیزم
۲ ماه پیشمریم
0روزاشو بیشتر کنین دگ لطفا🥲💔
۲ ماه پیشملکه ی دلقک
3یجوری دارن میجنگن انگار به جای استخر تو دریان😔🤣💃 خیلی باحال بود این پارت
۲ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
همه ش تقصیر این تینای وحشیه😅
۲ ماه پیشدختر صحرا
0هیجان انگیز بود
۲ ماه پیشفرشته
1بی صبرانه منتظر ادامه ی این رمان شاهکار هستم❤️
۲ ماه پیشفرشته
0بانو جانم، بازی با روح و روانه؟ ما گناه داریم خب، چه جایی تموم شد🥺💔
۲ ماه پیشفرشته
0چرا اینجا تموم شد؟ حالا من چیکار کنم خب؟🥺💔
۲ ماه پیشSoraya
0خیلی خوب مرسی ،خستە نباشی گلم ✨🤍
۲ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
🤭💋
۲ ماه پیشFatemeh
4فروزنده الهی بگم خدا چیکارت نکنه خیر نبینی که نویسنده به خاطر تو ما را شکنجه روحی می دهد😭😂😂😂
۲ ماه پیشFatemeh
1ساسان یه وقت نمیره😰 گناه داره
۲ ماه پیشنیلوفر آبی
0خیلی خیلی عالی بود ممنون خسته نباشید واقعا زیبا بود
۲ ماه پیشسهیل۲۹
2چرا علیرام همش سربزنگاه میرسه 🤔🤔
۲ ماه پیشالناز
1شاید علیرام نباشه
۲ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
حالا شاید علیررام نبود😁
۲ ماه پیشاکرم بانو
0یعنی چی دست ساسان کنده شده؟یعنی نردبان رو رها کرد؟
۲ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
اره موج باعث شد دستش جدا بشه
۲ ماه پیشSaina
0خب دیگ در استخر باز میشه و یکی میاد... به احتمال زیاد علیرام جون
۲ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
ژوون
۲ ماه پیشسلام صب بخیر
3خیلی خیلی اندازه پارت هاتون کمه این پارت کمتر از ۵ دقیقه بود🙁🙁🙁
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

طوفان
0همه بلاها چرا سر رامونا بدبخت ممیاد اخه 🔪🥺🔪🥺🔪🥺