پارت چهل و سوم :


ساسان دستانش را بلند کرد و گفت: خب الان علیرام هم هست.

مهرشاد دست به سینه شد و گفت: کدوم علیرام دقیقاً؟

ارکیده و ساسان و رامونا چرخیدند. جای علیرام خالی بود. ساسان عقب پرید و گفت: یا امام. کجا غیب شد؟

باد سردی وزید و موهای رامونا را پریشان کرد. شبیه بادهایی که قبل از حادثه ی بدی می‌وزند. رامونا حالت بدی داشت. چیزی شبیه ترکیب دلشوره و حس ششم بد. ارکیده پوزخند زنان دست

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • رُمان‌باز

    0

    برگانمم اون چیی بودد هر پاررت هیجان داره آرزو جان به فکر قلب ما نیستی 😂❤️

    ۳ هفته پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    هنوزم قلب داری مگه😂

    ۳ هفته پیش
  • طوفان

    1

    ای ساسان چقد تو سقت سیاه وایی یا نصیب و یا قسمت نه نمیشه چیزی نگیی 😀👻💀💥🔪🔪💀🔪💀🔪💀🔪💀🔪💀💥💀

    ۴ هفته پیش
  • فرشته

    0

    یا خدا! نه تو رو خدا! چه وحشتناک!

    ۲ ماه پیش
  • Fatemeh

    9

    نویسنده جون میدونستی با تموم شدن پارت تو جای حساس و کوتاه بودن پارت ها ما را عذاب و شکنجه روحی میدهی؟😅😅 جون هرکی دوست داری، یکم پارتا رو طولانی تر کن😘

    ۲ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    تقصیر فروزنده ست😔💔

    ۲ ماه پیش
  • Fatemeh

    1

    یعنی فروزنده رو شما تاثیر گذاشته مثل ایشان بی رحم شدین؟!🤔😶😅😅

    ۲ ماه پیش
  • نیلوفر آبی

    0

    وای بدبخت شدند که منتظرم هرچه زودتر پارت بعدی بخونم خسته نباشید ممنون عالی بود

    ۲ ماه پیش
  • میم

    1

    وای چه وخشتناک،خیلی وحشیه ،همزمان پای هردو رو گرفت کشید تو آب،غرق نشن 😱🙏🏻

    ۲ ماه پیش
  • شادی

    4

    تور خدا یکم پارت هارو طولانی تر کن ممنون از تو

    ۲ ماه پیش
  • ملکه ی دلقک

    5

    یا مقلب القلوب والابسار ! بخدا یکی از اون سه تا خواهره عفریتتتتست! آبجی که چه ارض کنم آبزی مبناست حس میکنم 🤧🤲🏻 حس و حالمون وقتی پارت و جای حساس تموم میکنی : وحسدقنیکسجوینیویکی🔪🎀✨️

    ۲ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    آبزی🤣

    ۲ ماه پیش
  • اسرا

    2

    وای ازتواستخرشبیه ماهی😱🙏

    ۲ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    والا بیشتز شبیه کوسه ست

    ۲ ماه پیش
  • سهیل۲۹

    2

    یا رب العالمین این چی بود دیگههه قلبم ایستاد

    ۲ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    رب العالمین باحال بود🤣

    ۲ ماه پیش
  • بهار

    1

    وای خدا چقه ترسناک.علیرام کجایی بیا کمک

    ۲ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    علیرام موجود نمی باشد🤣

    ۲ ماه پیش
  • Fatemeh

    1

    ولی به نظرم علیرام باز کمکشون می کنه حس بدی به علیرام ندارم انگار فقط برای کمک به اینا حضور داره انگار خدا گذاشتش واسه کمک به اینا

    ۲ ماه پیش
  • پگاه

    1

    مرسی آرزو جان عالی بود

    ۲ ماه پیش
  • اکرم بانو

    2

    وای این دیگه چی بود،چقدترسناک

    ۲ ماه پیش
کپی شد!