پارت سی و نهم :



فصل سیزدهم: القابض ( تنگ کننده ی روزی)

دوباره وقت آن رسیده بود که به قلعه بیایند و این بار به سراغ تکه پازل دوم گذشته ی رامونا یعنی «حلقه» بروند. رامونا در تلاش برای انتخاب این که امشب چه بپوشد که هم راحت باشد برای مقابله و مبارزه و هم این که زیبا به چشم علیرام بیاید، کمد داخل کلبه را زیر و رو می‌کرد. دست آخر یک کاپشن سبزِ کم حجم که جلوی حرکاتش را نمی‌گرفت و تا روی شکم بیشتر ن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فرشته

    1

    خیلی ممنونم عزیزم بابت این رمان فوق العاده زیبا و دوست داشتنی و جذاب❤️ بهترینی، خدا قوت بانو جانم، قلمت جاودان و درخشان، هزاران ماشاءالله بهت❤️

    ۲ هفته پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    جیگری

    ۲ هفته پیش
  • فرشته

    0

    😍😍😍 جان دلمی بانو جانم😘❤️

    ۲ هفته پیش
  • اکرم بانو

    1

    سوالی که برام پیش اومده اینه،اگه خدا اونارو بخشید و به زندگی برگشتن ،اینارو یادشون میاد یانه؟

    ۲ هفته پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    خیلی سوال خوبیه. باید ببینیم زنده میمونن؟ و اگه موندن به جوابمون میرسیم

    ۲ هفته پیش
  • سهیل۲۹

    1

    چققققد فکرهامون بهم نزدیکه واقعا...منم همین تو ذهنم بود اما یادم رفته بود بپرسم🥲🥲

    ۲ هفته پیش
  • سهیل۲۹

    1

    نه دیگه قرار نبود علیرام بشه اون پسره 😁😁

    ۲ هفته پیش
  • فاطمه

    1

    وای حالا چجوری صبر کنم تا پارت بعدی؟؟!!🙄

    ۲ هفته پیش
  • مریم

    2

    اقااااا من از وقتی این رمانو شروع کردم دخترم هی میگ آنجی به عروسکاشم میگ آنجی🥺

    ۲ هفته پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    وای شوخی نکن🤣💀

    ۲ هفته پیش
  • مریم

    2

    بخدا.. من همینجوریشم میترسم دخترمم گیر داده به انجی😂😑

    ۲ هفته پیش
  • رامونا خوشگله

    1

    هرچی از بینظیر بودن این رمان بگم کم گفتم

    ۲ هفته پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    الهی عزیزم😍

    ۲ هفته پیش
  • راموناخوشگله

    1

    هرچی از خوب بودن این رمان بگم کم گفتم بازم میگم بینظیره

    ۲ هفته پیش
  • نیلوفر آبی

    1

    ممنون خسته نباشید عالی بود

    ۲ هفته پیش
  • Fatemeh

    3

    آرزوجان این رمان رس مثل بقیه رمان هات مثلا هلگورد و...وی آی پی نداره؟! چون تو وی آی پی گفتی رمان ها صد پارت جلو ترن بعد گفتی هر روز هم پارت دارین

    ۲ هفته پیش
  • پری

    1

    بخاطر موضوع رمان فکر نکنم وی ای پی بشه و در دسترس همه باشه

    ۲ هفته پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    رَس فعلا وی آی پی نداره عزیزم. همینجا روی اپ هست رایگان. ولی بقیه دارن

    ۲ هفته پیش
  • الینا

    5

    وای خدا چرا پارتا اینقدر کوتاه هستن تا میخوام بفهمم ببینم چی به چیه تموم میشه ارزو جون لطفا پارت هارو طولانی تر کن جونم در اومد از بس منتظر شدم ببینم چی به چیه 😕

    ۲ هفته پیش
  • اسرا

    0

    ولی چی ممکن باعث خودکشی رانوناشده🤔🙏

    ۲ هفته پیش
  • آیلاری

    3

    فقط منم که وقتی مهرشاد دست ترانه رو گرفت اکلیلی شدم؟

    ۲ هفته پیش
  • میم

    2

    علیرام به کسی نمیگه،تاریک کردن کار خودشه حتما،حلقه که ببینن دیگه نیاز به درآوردن نیست،همین که لمسش کنه خاطراتش برمی گردن 🙏🏻

    ۲ هفته پیش
  • ریحانه زهرا

    8

    آفرین آرزو جان خیلی خوب بود. ولی ای کاش بیشترش می کردی، بازم نمی خوام اسرار کنم🥰

    ۲ هفته پیش
  • زهرا

    6

    سلام رمان خیلی هیجان انگیزیه فوقالعاده جالبه و قشنگ ادم خودشو اونجا حس میکنه لطفا پارتا رو برامون بیشتر بزن

    ۲ هفته پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!