رس به قلم آرزو مهاجر
پارت چهل :
رامونا گفت: میریم توی اتاقش تا ببینیم من میتونم حلقه رو از دستش در بیارم یا نه.
ساسان هم پچ پچ کرد: این که کاری نداره که بابا. الان مشکلمون اینه چه جوری وسط این ظلمات خودمونو صحیح و سالم برسونیم داخل. من که میگم اون دکتر قاتل فهمیده ما شبها میایم زده همه جا رو تاریک کرده.
مهرشاد گفت: از کجا فهمیده؟
ساسان با دستش قلعه را نشان داد: حتماً اون پسره که نقاب داره
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

آرزو مهاجر | نویسنده رمان
عزیزم😍❤️🥺
۲ هفته پیشفلفل
2میترسم اخرش جدی جدی قاتل علیرام باشه و عروسک مرده ای که باید بکشن رامونا 🙂
۲ هفته پیشفلفل
0۲ هفته پیشفرشته
1اصلا رمان های خانم مهاجر، بهترین هستند، بهترین😍❤️
۲ هفته پیشفرشته
2منم از این عروسک های کوچولوی زنده می خوام، چه قدر دلبر و بامزه و باحال هستن😍❤️😄
۲ هفته پیشفرشته
0دل می بره این رمان جذاب😍❤️
۲ هفته پیشفاطمه
1دوست دارم از نزدیک عروسکای کوچولو و بامزه علیرام رو ببینم
۲ هفته پیشSoraya
0عالی بود خستە نباشی 🤍✨
۲ هفته پیشروژان
3حالا من چجوری تا دو روز دیگه صبر کنم بقیه رمانو بخونم رمانات بینظیرن
۲ هفته پیشنیلوفر آبی
0خیلی قشنگه ممنون از شما عالی بود خسته نباشید
۲ هفته پیشدختر صحرا
0من فکر کنم معمای دوم مربوط به علیرامه..وقتی حلقه رو به دست بیارن خاطره ای از علیرام برای دختر زنده می شه که گامی هست برای خودکشیش
۲ هفته پیشHope
2سیسیا مگه تو برزخ بتونیم لاس بزنیم 🥹🤣🫠 مرسی آروز جون ✨
۲ هفته پیشاسرا
0علیرام خودش یکی ازمعماهاست 🤔🙏
۲ هفته پیشاسرا
1قاتل کیه فروزنده یاعلیرام🤔🙏
۲ هفته پیشمریم گلی
4به نظرم قاتل فروزنده اس چون چند نفرو بخاطر سپیده کشت و از اون طرف عروسک مرده یا سپیده اس یا اون عروسک خونیه که داخل حیاط زندانی شده بود و رامونا دید اونو ( همون تایمی که داشت میرفت پیش علیرام)
۲ هفته پیشاسرا
0یعنی علیرام بخاطردستورفروزنده آدم نمی کشه🙏🤔
۲ هفته پیشMehila
1چقدر علیرام خوبه فقط چوری که رامونا دوستش داره 🥹🥹 خیلی قشنگ بود مرسی😍🤍
۲ هفته پیش
لطفا صبر کنید...
فاطی
1چقدر رمان خوب و جذابیه بنظرم سه روزه تمام میشه وقت گذاشتم و خوندم و بشدت منتظرم ببینم چی میشه چون داستانش با بقیه متفاوته خیلی دوسش دارم حس و حال جالبی داره و چقدر خوشحالم که تصمیم به خودکشی رو هیچ وقت عملی نکردم