پارت سی و هشتم :

نسکافه ی ارکیده به انتها رسیده بود ولی غم دلش نه. ترانه دستش را بر دست او روی میز نهاده بود و می‌فشرد. اما هیچ کمکی به کم شدن سوز دل ارکیده نمی‌کرد. او درحال گریه کردن توضیح می‌داد: اون کثافت... اومد... اومد سر وقت من. نتونستم کاری بکنم. مرد بود. زور داشت. هیکل داشت. خواستم جیغ بزنم اون دست کثیفشو روی دهن من فشار می‌داد. هرچی دست و پا زدم بی‌فایده بود. اون لحظه به خودم و زن بودنم لعنت فرستادم.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • طوفان

    0

    اخ ترانه درکت میکنم دختر من هنوزم تو عذابم انقدری که برم جهنم به جهنم میگم تو در برابر عذاب قلبم هیچی نیستی 🖤🥺🥀🖤🥺🥀🖤🥺🥀🖤🥺🥀🥲

    ۴ هفته پیش
  • فرشته

    0

    رمانی شاهکار که نظیر نداره، جذاب و دلبره و در میان خنده و شادی، غم و ترس و هیجان، درس زندگی میده😍❤️

    ۲ ماه پیش
  • غزاله

    0

    با حرفای ترانه یاد خودم افتادم ک شوهرم با یک بچه یک ساله ولم کرد رفت بخاطره دخترای دیگ هنوز ک هنوز دارم اذیت میشم با یک بچه ها ولی بخاطره بچم همه چیو تحمل کردم خودکشی نکردم والان به خودم نگاه میکنم واقعا چجوری زنده ام هنوز دارم همه چیو تحمل میکنم موندم واقعا

    ۲ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    عزیز دلم. ارزشت خیلی بیشتر از این حرفهاست که وجود خودت رو با بودن کس دیگه‌ای بسنجی. تو گلی و نبودن حتی یه دونه گل هم میتونه باغچه رو زشت کنه🌹🌹

    ۲ ماه پیش
  • غزاله

    0

    نمیدونی ارزو جون چقد سخته واقعا کم میارم بعضی اوقات ولی بازم هنوز سرپام ممنون ازت عزیزم بابت رمان زیبات واقعا پر از درس زندگیه

    ۲ ماه پیش
  • اکرم بانو

    2

    واقعا اکیپ خوبی میشن...کاش همه شون برگردن....

    ۲ ماه پیش
  • نیلوفر آبی

    1

    بنظرمن هیچکس یاهیچ چیز ارزشی نداره تا جونی که خداوند داده بگیریمش میتونست از ناپدری شکایت کنه یاواقعیت به مادرش بگه قضاوت بقیه باخودشون وبه پسر اینقدر مهم نیست که جونتو بگیری ممنون خسته نباشید عالی بود

    ۲ ماه پیش
  • قابلمه قرمه سبزی

    2

    وای ارکیده راست میگه منم بیرون میرم روی شونصد نفر کراش میزنم😭😂

    ۲ ماه پیش
  • Soraya

    1

    خیلی عالی بود خسته نباشی 🤍✨

    ۲ ماه پیش
  • میم

    1

    همه این حرفرو از بریم،اما خدا کنه تودموقعیتش هرگز قرار نگیریم چون ممکنه کم بیاریم ایندچیزا یادمون نیاد 🙏🏻

    ۲ ماه پیش
  • اسرا

    2

    بعضی ادمهای باهوش وقتی شکست بخوردن زودترازادمهای دیگه ازپامی افتن🙏

    ۲ ماه پیش
  • اِلا

    0

    من حس میکنم اخرش ی چند نفرو از دست میدیم ازین اکیپ ...

    ۲ ماه پیش
  • الوریا

    1

    خیلی خوب بود ممنونم 💕 ولی لطفا پارت ها رو طولانی تر بده قشنگم ✨

    ۲ ماه پیش
  • آیلاری

    0

    دل ارکیده دل که نیست حرمسراست😂😂 وای خیلی کنجکاوم چرا رامونا خودکشی کرده آرزو واقعا کنجکاوم و اون عروسک مرده کیه

    ۲ ماه پیش
  • Mehila

    2

    وای من ی دوست میخوام مثل ارکیده خیلی خوبه آدم پیر نمیشه کنارش 😍😂

    ۲ ماه پیش
  • ریحانه زهرا

    6

    آرزو جان خسته نباشی عزیزم عالی بود فقط اگه پارت ها رو طولانی تر کنی می ترکونی، دختر🥰

    ۲ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    😘😘😘❤️❤️❤️

    ۲ ماه پیش
کپی شد!