پارت چهل و نهم :

سهیل بی آن که بلانسبت محل سگ به ابهتِ نداشته ی من بگذارد، از داخل داشبورد یک لچکِ شطرنجی در آورد و همین‌طور با آن لبخند خاطرجمع که آدامس می‌جوید دور صورتم بست. لبه ی آن را تا روی دماغم بالا کشید و گفت: ببین عزیزم، من امشب خیلی لازمت دارم. پس دختر خوبی باش خب؟
ـ سهیل من نمیام. باور کن نمیام. اصلاً زنگ می‌زنم پلیس. سهیل! سهیل؟

تق! در ماشین بسته شد. کمربند را باز کردم و فحش‌گویان دنب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    0

    یا علی حالا از دست صاحب خونه فرار کنن یا هفت خبیث عوضی😐

    ۲ ماه پیش
  • بهار

    0

    اوه اوه هفت خبیث اومد😶😶😶

    ۳ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    حالا دست و جیغ و هوراااا

    ۳ ماه پیش
  • بهار

    0

    واقعا خیلی هیجان داره ها😂 وقتی اومد که سهیل هست... به نظرم اتاق فرار با سهیل خیلییییییی خفن پیش میره... دارم میمیرم از کنجکاوی🤣

    ۳ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    دقیقا🤣😎

    ۳ ماه پیش
  • فریده

    1

    کنجکاوم بدونم هفت خبیث چیکار می کنه؟.... مخصوصا که سهیل تو باقلیا نیست خخخخخخ

    ۳ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    کارای بد بد میکنه

    ۳ ماه پیش
  • Anna

    1

    یاخدا هفت خبیث چی میگه این وسط استرس گرفتم

    ۳ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    مدیرت اتاق های فرار موکونه😎🤣

    ۳ ماه پیش
کپی شد!