پارت چهل و هفتم :

فصل ششم: کاکتوس هرگز خرمالو نمی‌دهد!
دنبال تلفن همراهم می‌گشتم که صدای سویل را از طبقه ی پایین شنیدم: آبجی؟ اینجا که کسی نیست؟
این را که شنیدم بی‌خیال تلفنم شدم. گفتم: سویل درو قفل کن و از داخل اتاقت بیرون نیا برقم خاموش کن. من نمی‌تونم این روانی رو تنها بذارم. باید برم دنبالش.
سویل جلو دوید: آبجی من چه جوری تنها بمونم؟
وحشت در چشمانش مرا در رفتن دو دل می‌کرد اما برای این که

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • بهار

    0

    حس میکنم سهیل رو بیشتر از یاسر دوست دارم🥲😂

    ۵ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    الهی😍😁❤️

    ۵ ماه پیش
  • فریده

    2

    این پارت چقدر کوتاه بود!!!

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️