رس به قلم آرزو مهاجر
پارت سی و پنجم :
نگاه زیرزیرکی پرمعنا و لبخند سپیده را که دید داغ شد. سپیده گفت: علیرام نگهبان ماست. ازش خوشت میاد؟
رامونا رویش نشد جواب بدهد. سپیده خندید و ظرف بیسکوییت و شکلات را به سوی رامونا هل داد و گفت: پسر خیلی خوبیه. هم جذابه هم باشخصیت. فکرکنم از تو بدش نیومد. نگاهش رو دیدم.
رامونا سرآستینهایش را روی انگشتانش کشید. سپیده حس کرد او معذب شده. بحث را ادامه نداد و گفت: زودتر چایمونو بخوریم ب
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
زهرابانو
0وای خدا پارت بعدی بزودی ینی چی؟؟؟؟ اخه چرا همه ی داستان نیست من چقدر حرص بخورم چاق بشم از دست انتظار😭ای خدااااا
۳ هفته پیشمبینا
0آرزو جان مرسی بابت زمان قشنگت ولی چرا انقد پارت کوتاه بود؟🫠
۳ هفته پیشAyda
0منم مثل رامونا دلم خواست تلاشی بلد بودم🫠😁
۳ هفته پیشAyda
0نقاشی منظورم بود اشتباه تایپی شد
۳ هفته پیشJolia
0طبق استوری که گذاشتی یعنی آنجی عروسک مرده اس؟ چرا آنجلا صورتش رو پوشونده آخه ؟ نکنه سپیده همون آنجلا باشه که دوباره با عملای دکتر به زندگی برگشته؟ تورو خدا کامنتمو حذف نکنید😭
۳ هفته پیشبهار
3شاید رامونا، بی مهری از علیرام دیده ،یک شوک ،چون شدیدا عاشقش بوده ،خودکشی کرده.
۳ هفته پیشSoraya
1خیلی عالی بود ممنون🤍✨🤗
۳ هفته پیشریحانه زهرا
1عالی بود دستت درد نکنه آرزو جان💋
۳ هفته پیشنیلوفر آبی
1خیلی خیلی خیلی ممنون عالی بود عزیزم دست گفت درد نکنه خسته نباشید 🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
۳ هفته پیشSara🐈⬛
1نگه علیرام میدونه غیر واقعیه که رامونا بهش میگه توی دنیا هم مراقبم بودی؟
۳ هفته پیشسرو
1عالی بود گلم حمایت های علیرام معرکه است
۳ هفته پیشدختر صحرا
5نمی دونم چرا ولی فکر می کنم مرگ علیرام باعث خودکشی رامونا شده
۳ هفته پیشدختر صحرا
1آخی این دو تا خیلی جینگولن
۳ هفته پیشفرشته
1فوق العاده مثل همیشه❤️ دلبرترین و جذاب ترین رمانه❤️
۳ هفته پیشفلفل
0الان علیرام چیه؟ تجسمه ؟ روحه ؟ موجودی از برزخ در کالبد علیرامه ؟ جنه ؟ چیه؟ 🤔🤔 تو یه پارت میگیم اکی تجسمه تو یه پارتم میگیم نه روحه 😀
۳ هفته پیش
لطفا صبر کنید...
آیلاری
1من احساس میکنم وجود علیرام اینجا الکی نیست یعنی علیرام هم واقعی شاید اون هم خودکشی کرده بعد از به کما رفتن رامونا کی می دونه شایدم اتفاقی مرده حالا برای اینکه برگرده یه مأموریت مثل رامونا داره