پارت سی و چهارم :

ساسان زیرچانه‌اش را مالید و گفت: ما که نه. رامونا. چیه؟ چرا اون جوری نگاهم می‌کنین؟ ما با این مغزهای نخودی و فندقی‌مون عمراً بتونیم همچین معماهای سنگینی رو حل کنیم. مگه خودتون نمی‌بینین؟ اون ( به رامونا اشاره کرد) به چیزایی دقت می‌کنه که چشم ما اصلاً اونا رو نمی‌بینه.

بقیه خندیدند. بعد از صبحانه هرکسی دنبال کارش رفت و رامونا هم به قلعه ی رَس. عجله داشت برای زودتر رسیدن؛ از شوق دی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Sky

    1

    بنظرم عروسک مرده منظور سپیده ست... هم زیبایی عروسک رو داره هم اینکه در اثر بیماری هربار یه تیکه از بدنشو جایگزین میکنن

    ۴ روز پیش
  • آیلاری

    0

    آرزو داره به غیرتم بر میخوره دیگه این چرا زرتی سپیده جونو ماچ می کنه مگه تو خودت *** نداری مرتیکه پیری آره میگفتم آرزو جون این عروسکا هنوزم ترسناکن

    ۳ هفته پیش
  • طوفان

    0

    منم از اون عروسکا میخوامممممم ارزووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو تروخدا منم از عروسکای رَس میخوامممممممم میشه بهم بدیییییی لفطاااااااااااً 🥺🌑🥺🌑🥺🌑🥺🌑🥺🌑🥺🌑🥺🌑🥺💛🐾💛🐾💛🐾💛🐾💛🐾🥀🥀🥀🥀🥀

    ۳ هفته پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    پشیمون میشیا😂

    ۳ هفته پیش
  • فرشته

    0

    رمانی که هربار جذاب تر و دلبرانه تر میشه😍❤️

    ۳ هفته پیش
  • فرشته

    0

    عالی بود مثل همیشه❤️

    ۳ هفته پیش
  • Ayda

    1

    سپیده که نمیدونه علیرام به رامونا گفته عروسکا حرکت میکنن پس چرا خیلی عادی برخورد کرد انگار در کنار آدم ها عروسک های زنده هم وجود دارن و وجودشون تو خونه فروزنده اصلا عجیب نیست؟

    ۳ هفته پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    یه جور دنیای توهمی و غیرواقعیه برای همین خیلی از حرکات و سکنات هم عادی نیستن

    ۳ هفته پیش
  • Jolia

    0

    یسوال درسته که تودنیای تجسم دارن سرمیکنن ولی این برارامونا یه تجسمه،واسه بقیه روستا این دنیا واقعا زندگی عادیشونه.پس چرا اینکه عروسکها راه میرن و خدمتکاران براشون عجیب نیست؟وسپیده هیچ توضیحی دراین موردبه رامونانداده؟آخه دفعه اول که اومد عروسکها تکون نمی خوردم اصلا، از طرفی راموناازطریق علیرام فهمید

    ۳ هفته پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    هیچکس از روستا ندیده عروسکا ها راه برن. فقط داخلی های قلعه میدونن

    ۳ هفته پیش
  • Jolia

    0

    پس رامونا چی؟اونم یه فرد خارج از قلعه اس که وارد محدودشون شده، نباید سپیده یه توضیحی راجب راه رفتنشون بهش میداد؟یاحداقل خود رامونا باید جلوی سپیده تعجب میکردازحرکت عروسکا، چون اون از قضایای شب و علیرام فهمیده بود اینو و باید برا حفظ ظاهر هم میشد جلو سپیده تعجبش رونشون میدادیاحداقل راجبشون سوال میکرد

    ۳ هفته پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    نشون داد تعجبش رو که سپیده با خنده گفت نگو که نفهمیدی اینا خدمتکار های مان

    ۳ هفته پیش
  • نیلوفر آبی

    0

    عالی بود ممنون خسته نباشید واقعا زیبا بود

    ۳ هفته پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    😘😘😘❤️❤️

    ۳ هفته پیش
  • گلی

    0

    یعنی ممکنه عروسک مرده برادرزاده فروزنده باشه؟؟؟؟

    ۳ هفته پیش
  • اسرا

    0

    فروزنده بخاطرخودش سپیده عذاب میده بعدچراِبخیه جاشون مونده 🤔🙏

    ۳ هفته پیش
  • اِلا

    0

    من هنوزم خیلی اصرار دارم یکی از این دوتا ، سپیده یا علیرام ، مشکوکه

    ۳ هفته پیش
  • Soraya

    0

    عالییییی بووودد خستە نباشی 🤍✨

    ۳ هفته پیش
  • Ziba

    1

    نکنه تو دنیای واقعی علیرام مرده و این علت خودکشی راموناست؟ 🥺🥺🥺🥺

    ۳ هفته پیش
  • اِلا

    0

    ارزو گفت علیرام زنده هست

    ۳ هفته پیش
  • اِلا

    0

    وای من همش برای اون عروسکا ضعف میرم... عروسک دوست ندارم ولی خیلی کیوتنننن

    ۳ هفته پیش
  • باز هم من

    0

    من انقدر عاشق این رمانتون شدم رفتم اون یکی رمانتوم شب سوارم خریدم😍حرف نداری

    ۳ هفته پیش
  • هاستل

    0

    شب سوار خییلی قشنگه🥰 منم دارم میخونم. پارت چندی ؟

    ۳ هفته پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    قربونت جیگرم

    ۳ هفته پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!