رس به قلم آرزو مهاجر
پارت سی و پنجم :
نگاه زیرزیرکی پرمعنا و لبخند سپیده را که دید داغ شد. سپیده گفت: علیرام نگهبان ماست. ازش خوشت میاد؟
رامونا رویش نشد جواب بدهد. سپیده خندید و ظرف بیسکوییت و شکلات را به سوی رامونا هل داد و گفت: پسر خیلی خوبیه. هم جذابه هم باشخصیت. فکرکنم از تو بدش نیومد. نگاهش رو دیدم.
رامونا سرآستینهایش را روی انگشتانش کشید. سپیده حس کرد او معذب شده. بحث را ادامه نداد و گفت: زودتر چایمونو بخوریم ب
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آیلاری
1من احساس میکنم وجود علیرام اینجا الکی نیست یعنی علیرام هم واقعی شاید اون هم خودکشی کرده بعد از به کما رفتن رامونا کی می دونه شایدم اتفاقی مرده حالا برای اینکه برگرده یه مأموریت مثل رامونا داره
۳ ماه پیشزهرابانو
0وای خدا پارت بعدی بزودی ینی چی؟؟؟؟ اخه چرا همه ی داستان نیست من چقدر حرص بخورم چاق بشم از دست انتظار😭ای خدااااا
۳ ماه پیشمبینا
0آرزو جان مرسی بابت زمان قشنگت ولی چرا انقد پارت کوتاه بود؟🫠
۳ ماه پیشAyda
0منم مثل رامونا دلم خواست تلاشی بلد بودم🫠😁
۳ ماه پیشAyda
0نقاشی منظورم بود اشتباه تایپی شد
۳ ماه پیشJolia
0طبق استوری که گذاشتی یعنی آنجی عروسک مرده اس؟ چرا آنجلا صورتش رو پوشونده آخه ؟ نکنه سپیده همون آنجلا باشه که دوباره با عملای دکتر به زندگی برگشته؟ تورو خدا کامنتمو حذف نکنید😭
۳ ماه پیشبهار
3شاید رامونا، بی مهری از علیرام دیده ،یک شوک ،چون شدیدا عاشقش بوده ،خودکشی کرده.
۳ ماه پیشSoraya
1خیلی عالی بود ممنون🤍✨🤗
۳ ماه پیشریحانه زهرا
1عالی بود دستت درد نکنه آرزو جان💋
۳ ماه پیشنیلوفر آبی
1خیلی خیلی خیلی ممنون عالی بود عزیزم دست گفت درد نکنه خسته نباشید 🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
۳ ماه پیشSara🐈⬛
1نگه علیرام میدونه غیر واقعیه که رامونا بهش میگه توی دنیا هم مراقبم بودی؟
۳ ماه پیشسرو
1عالی بود گلم حمایت های علیرام معرکه است
۳ ماه پیشدختر صحرا
5نمی دونم چرا ولی فکر می کنم مرگ علیرام باعث خودکشی رامونا شده
۳ ماه پیشدختر صحرا
1آخی این دو تا خیلی جینگولن
۳ ماه پیشفرشته
1فوق العاده مثل همیشه❤️ دلبرترین و جذاب ترین رمانه❤️
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

الناز 🌼
0وای لعنتی منم فیتیش سیب گلو دارم😍چقد اون برآمدگی کوچولو رو بوسیده بودم💋😭