رس به قلم آرزو مهاجر
پارت بیست و نهم :
همه چیز را برای زهرا جانش تعریف کرد. زهرا دنیایی برایش ذوق کرده بود. حسابی باهم خیالپردازی کرده بودند. کلی خندیده بودند. حالا باید به خانه برمیگشتند و باقی این روز قشنگ را پشت تلفن باهم مرور میکردند و میگفتند و کلاسِ علیرام شناسی برگذار میکردند. دم در دانشگاه رامونا از داخل کولهاش سیبی در آورد و به زهرا داد: گفتی صبحونه نخوردی. اینو بخور دلتو بگیره.
زهرا سیب سرخ را گرفت و رام
مطالعهی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
فیوزپفیوز
1نیشمون کش نیومده بود که چشامون خیس شد
۴ هفته پیشطوفان
1من درد رامونا رو حس کردم چون منم بهترین دوستم رو ازدست دادم م🥺💔🥺💔🖤💔🖤💔🖤💔🥀🥀🥀🥀
۴ هفته پیشani
16ساعت دیگ پارت داریم؟ بیصبرانه منتظرم
۴ هفته پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
اتفاقات هیجانی تو راهه😍😈
۴ هفته پیشani
1واااییی همینجوریشم فکرم درگیر بود نگووو🤣😫 قلمت خیلی خوبه واقعا ی رمان کاملا متفاوته
۴ هفته پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
قربونت آنی جون
۴ هفته پیشفاطمه
2چقدر غمگین بود این پارت.. و غمگین تر کامنت های بقیه دوستان که در واقعیت عزیزانشون رو از دست دادن... خدا به همتون صبر بده مخصوصاا به اون دوستی که خانوادش رو از دست داده💔
۱ ماه پیشسارا
2بمیرم برا رامونای قصه.. بمیرم برا راموناهایی که زیر همین پارت از مشکلاتشون گفتن دخترای قشنگم فقط میتونم بگم صبور باشید و به خدا اعتماد کنید..
۱ ماه پیشوینا
0میشه از تینا یه شخصیت خوب بسازی اسم موردعلاقمهههه😂😂😂
۱ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
باورکن اصلا از تینا خوشت نمیاد وقتی ببینیش😂
۱ ماه پیشوینا
0چقد غمگین بودبود
۱ ماه پیشریحانه زهرا
1چرا اینقدر شبیه مرگ دوست من بود؟! دوستی من براش جون می دادم دوستی برام خواهر بود دوستی پیشش گریه می کردم دوستی که به جای تکیه گاه نداشتم بود
۱ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
عزیزم🥺💔🖤❤️
۱ ماه پیشریحانه زهرا
0آرزو نگم برات تا یه ماه داشتم گریه می کردم ولی هیچ *** ندید آرزو نمی دونم می دونی یا نه؟ نمی دونم تا حالا تجربه اش کردی یا نه ولی خیلی سخته. امید وارم تجربه نکرده باشی امید وارم اینو تجربه نکرده باشی که شب ها تا صبح بی صدا گریه کنی و صبح وقتی بقیه هستن لبخند بزنی و بگی هیچی نشده نمی دونی چقدر سخته
۱ ماه پیشریحانه زهرا
0آرزو من دیگه تموم شدم. فقط دارم زندگی میکنم که بگذره بدون هیچ خوشی ای فقط دارم زندگی میکنم به خاطر اینکه تموم شه مرگ دوستم نه تنها زندگی خودش رو تموم کرد بلکه منم تموم شدم آرزو😔💔🖤
۱ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
و این ها افکاری بودن که توی سر رامونای قصه ی ما هم بودن. باهم بریم ببینیم اخرش چی میشه ❤️
۱ ماه پیشریحانه زهرا
0هعییی آرزو من تو همین حال بودم که یه نفر.... یکی اومد و بعد... 😔💔🖤
۱ ماه پیشآتاناز
1خدا بهت صبر بده ریحانه جون خیلی سخته منم همه ی اعضای خانوادم و تو تصادف از دست دادم پدرم مادرم خواهرم خواهر عزیزم تازه داشت به یکی علاقه مند میشد همش از اون برام تعریف میکرد ما محرم راز همدیگه بودیم منم فکر میکردم با خود کشی به خانوادم میرسم به خاطر همین اون اشتباه بزرگ وکردم
۱ ماه پیشریحانه زهرا
1گفتم که منم تو همین فکرا بودم که... یکی اومد. یکی اومد و.... من! ریحانه! نمیدونم چجوری شد که.... 😔💔
۱ ماه پیشآتاناز
2از خدا می خوام سر دشمن آدمم همچین بلایی نیاره الآنم وقتی به زمانی که تو کما بودم فکر میکنم تن وبدنم میلرزه
۱ ماه پیشریحانه زهرا
0گفتم که منم می خواستم خودکشی کنم اما بعد اونو دیدم و زندگیم تباه شد، سیاه شدیی 😔💔
۱ ماه پیشآتاناز
2عزیزم متاسفم ببخشید اینو میپرسم کسی ازش حرف میزنی یه مرده
۱ ماه پیشریحانه زهرا
1اشکال نداره بابا آره و خب.... 😊😔
۱ ماه پیشالناز 🌼
0تازه میخواستم بگم چ خوب که به عشق علی حسودی نمیکنه دیدم مرد😔😔😔😔
۱ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
یه دونه هم که حسود نبود، پر کشید💔
۱ ماه پیشآتاناز
0آدمایی مثل زهرا خیلی کم پیدا میشن وخدا هم اونا رو زود از ما میگیره🥺🤧
۱ ماه پیشZ.k
1چقدر با این پارت گریه کردم یاد خواهر از دست رفتم افتادم که دوستان دوره مدرسه و دانشگاهش به منزلمان آمدند و در غم از دست دادند چقدر باهم گریه کردیم .😭😭😭
۱ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
عزیز دلم🥺💔 خدا بیامرزدشون
۱ ماه پیشسوگند
1نمیدونم چرا قانون این دنیا این شکلیه ،که آدم های خوب و درست با قلب های مهربون زود از پیشمون میرن انگار این دنیا براشون خیلی کم و کوچیکه به یاد دوستم سپیده 🖤 امیدوارم اونور آروم باشی
۱ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
روحش شاد🥺🖤💔
۱ ماه پیشسرو
0عالی بود مرسی گلم ولی این زیغی همون عروسکی که باید کشته بشه؟
۱ ماه پیشAyda
0آخی زهرای مهربون🥲
۱ ماه پیشمهسا
2چقد زهرا رو دوست داشتم رفیق خوب واقعا انگشت شماره و کمیاب حیف زهرای قشنگ🥺💔
۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...
آیلاری
0پس نشانه ی سیب سرخ بخاطر همین بود اخی زهرای عزیزم تو زیباترین گل برای این دنیای بی رحم بودی پس خدا تو رو چید و میون سبزه زار بهشتش تو را دوباره کاشت