پارت بیست و ششم :

چند روز بعد از آن ارائه ی جنجالی بساط غیبت‌های دخترانه در تریای دانشگاه برپا بود. بهناز با چند نفر دیگر میز بغلی نشسته بود و درمورد علیرام صحبت می‌کرد و رامونا هم خواسته یا ناخواسته درحال ورق زدن کتابش، صحبتش را می‌شنید: علی بچه ی خوبیه. ازش خوشم میاد. چند باری رفتم از بوتیکش خرید کردم. خیلی لباس‌های خوشگلی داره. بهم تخفیف هم داد..

پشت بندش چشمکی هم زد. رامونا با این که وانمود می‌

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • دینا

    0

    اخخخخ جیگرممم حال اومددذددذ وویویویوی

    ۲ هفته پیش
  • آیلاری

    0

    هاها خیط شدید هاها حالا شراره ی دل ها از رنگ آدمیزادی تبدیل به قرمز شیطان رجیم میشه بهناز جان هم این تورتو بردار شاه ماهی افتاد دست رامونا اما سعیده جون تو هرچقدر دوست داری از زیبایی دخترم تعریف کن سرکیف بیام

    ۳ هفته پیش
  • فیوزپفیوز

    1

    جججججججرررررر واااااایییی کیف کردممممم🤣🤣🤣🤣🤣میدونی چرا این چند وقت نبودم نویسنده جونی؟جون اینقدر رمانت خفنه میدونستم تحمل صبر ندارم پس نخوندم تا پارتا زیاد شههه

    ۴ هفته پیش
  • طوفان

    1

    هههههههههه بسوزین ایشالله ماتحتون بسوزه از خود راضی های بدبخت 🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🩸🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬

    ۴ هفته پیش
  • فرشته

    0

    چه به دل نشسته این رمان دوست داشتنی و قشنگ؛ طوری که هرگز از دل نرود😍❤️ بهترینی بانو جانم، خیلی ممنونم، خدا قوت❤️

    ۱ ماه پیش
  • Ayda

    0

    گفتم رامونا پاشه حقشونه بزاره کف دستشون ولی با کار علیرام یه نفس راحت کشیدم🤩

    ۱ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    بهترشم میکنه علیزام😍

    ۱ ماه پیش
  • مریم

    1

    خابم میاد بزار پارتو دیگه

    ۱ ماه پیش
  • مبینا

    3

    وای که چه قدر دلم خنک شد. مطمئنم اگه رامونا بلند میشد بهشون چیزی میگفت این قدر نمیسوختن که الان با کار علیرام سوختن🤣

    ۱ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    دقیقا مخصوصا دلشون پیش علیرام گیره

    ۱ ماه پیش
  • نظمی

    0

    من خودم رمان می نویسم واصلا اهل خوندن رمان نیستم و هیچوقت نظرم مثبتی رو به صاحب نظر نمیدم ولی رمان شما واقعا زیباست و قلم خوبی دارید

    ۱ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    لطف داری عزیزم

    ۱ ماه پیش
  • زهرابانو

    0

    اخ که من بگیرم ماچت کنم ارزو جوووووون از بس گلی تو من عاااااشق خوندن رمانم ولی تا بحال ب این قشنگی ندیدم عجب موجودی هستی تووووووو🤣🤣🤣🤣من نمازم یادم بره رمان تو یادم نمیره عجیب ذهنمو درگیر کردی با اون استعدادت

    ۱ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    استغفرالله 😂😂نمازووو بخوووون دختر

    ۱ ماه پیش
  • الینا

    3

    از بس که رمان قشنگه عصبی میشم اینقدر دیر به دیر پارت ها میاد یا هم زمان پارت ها کمه لطفا زیادش کن🫠

    ۱ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    ❤️❤️💋💋💋

    ۱ ماه پیش
  • سهیل۲۹

    0

    اخییی نجات دهنده از غیب رسید🩷

    ۱ ماه پیش
  • مریم

    0

    به به بسی لذت بردیم خانم گل کم بود همین که داشتم گرم خوندن میشدم تموم شد 🥺 💔

    ۱ ماه پیش
  • نیلوفر آبی

    0

    عالی بود ممنون خسته نباشید واقعا زیبا بود این رمان

    ۱ ماه پیش
  • Saina

    0

    مثل همیشه عالیییییی و بی نظیر 😁❤️

    ۱ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!