پارت بیست و چهارم :

نیمه شب بود که با بچه‌ها تصمیم گرفتند به قلعه بازگردند و این بار به نیت گرفتن سیب از داخل حیاط.
مثل همان شب، ساسان از دیوار با کمک قلاب مهرشاد بالا رفت و در را باز کرد. اما این بار دیگر داخل قلعه نشدند و به سوی آن درخت سیب رفتند. همگی پایین درخت ایستادند و به سیب سرخ آبداری که از شاخه‌ای بالا می‌درخشید نگاه کردند. مهرشاد گفت: من می‌رم بالا.

ارکیده دستش را جلوی سینه ی او مانع قرا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • برفین

    0

    هعی چی بگم به تو ها خب راست و پوست کنده بگو میخام نقش جنتلمن رو داشته باشم دیگه عاشق شدی رفت مرد عنکبوتی هم میشه 😐🙄🙄

    ۳ روز پیش
  • آیلاری

    1

    ای بلا سوخته انگار همین دور و بر کمین کرده بودی تا رامونا یه سوتی بده خودتو انگار سوپرمن بندازی وسط چه سیاستی تو داری مرد

    ۳ هفته پیش
  • فیوزپفیوز

    1

    تزنسمیحیتتقثنمسچچیجقنینی ذوق سگییییییی وای علیرام کراااااااشششش

    ۴ هفته پیش
  • طوفان

    2

    به به جومونگ وارد میشود برید کنار که جومونگ میخواد از دختر دودی قرمه سبزی درست کنه 🔪☺️😋🔪😋🔪😋🔪😋🔪😋🔪☺️😋🔪☺️😋🔪☺️😋

    ۴ هفته پیش
  • نظمی

    1

    جالب بود و می دونستم علیرغم میاد تو گروه اینا کاش اینو زودتر گفته بودم😅

    ۱ ماه پیش
  • لیلی..

    2

    علیرام باهاشون دوست شدهههه🥺

    ۱ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    دوست که نشده ولی رامونا درگیرش کرده🤪

    ۱ ماه پیش
  • اِلا

    0

    اونم میشه، حتی بیشتر از اونم میشه مگه ن ارزو جون؟😔❤️ 🔥

    ۱ ماه پیش
  • راحیل

    0

    چراکسی ب اون عروسک چشم مشکی توجه نکرد خخ شایداون عروسک موردس ،عروسکا کلا اونجا خدمتکارن

    ۱ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    دقیقا همه شون مشکوکن

    ۱ ماه پیش
  • Nazanin

    0

    علیزاده چه خوبههههههههخخحجننتتتل

    ۱ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    علیرام منظورته😁❤️

    ۱ ماه پیش
  • نانا

    1

    جرررر علیزاده🤣🤣

    ۱ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    😁😁😁

    ۱ ماه پیش
  • مریم

    2

    خیلی عالیه گلی پارت هدیه بزار دیگه حداقل به مناسبت تولد من 😂😂😂

    ۱ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    تولدت مبارک عزیزم😍

    ۱ ماه پیش
  • سوگندم

    1

    تولدت مبارک گلممممممممممممممممممممممممممممممم🎀💕

    ۱ ماه پیش
  • سرو

    1

    وای عالی بود ولی چرا علیرام کمکش کرد جریان چیه

    ۱ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    مشکوک می باشد

    ۱ ماه پیش
  • ساره

    2

    احساس میکنم علیرام هم اون سیب رو میخواد 🤔 وگرنه چرا باید کمکش کنه ؟

    ۱ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    💀🌚😱

    ۱ ماه پیش
  • Soraya

    0

    بی صبرانە. منتظر پارت بعدی خیلی عالی بود خستە نباشی

    ۱ ماه پیش
  • مبینا

    4

    من نباید رو یه تجسم کراش میزدم

    ۱ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    ولی زدی و‌ راه بازگشتی نیست😂

    ۱ ماه پیش
  • دلسا

    3

    من فکرمیکنم خودکشی رامونابه علیرام مربوط میشه

    ۱ ماه پیش
  • الناز 🌼

    2

    اه آرزووووووو ما رو از قرمه سبزی هم انداختی کههههه😣😣😣😣😣😣

    ۱ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    وااا قرمه سبزی دیگع چرا😂

    ۱ ماه پیش
  • الناز 🌼

    0

    مگه ارکیده نمیگفت میام از تیکه هات قرمه سبزی درست میکنم😂😂😂یه لحظه یاد اون کارگردانی افتادم که پدر مادرش خورشتی خوردش کرده بودن😂😂😂😂😂

    ۱ ماه پیش
  • الناز 🌼

    0

    مگه ارکیده نمیگفت میام از تیکه هات قرمه سبزی درست میکنم😂😂😂یه لحظه یاد اون کارگردانی افتادم که پدر مادرش خورشتی خوردش کرده بودن😂😂😂😂😂

    ۱ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!