پارت بیست و یک :

ساسان وحشت زده دو قدم عقب رفت و مهرشاد به رامونا نگاه کرد که کنار جنازه زانو زد. صورت کبود و لب‌های یخ زده و چشمان گشادِ جنازه زیر نور سفید چراغ قوه خیلی دهشتناک بود. مثل این که لحظه ی آخر از دیدن چیزی ترسیده. یا این که بیدار بوده و مرگ خودش را شاهد. ارکیده دست لرزانش را سوی جنازه دراز کرد و گفت: خودشه. همونیه که براش تتو زدم.

و به دست قطع شده ی مرد اشاره کرد. به موی آبی پسرانه ی خودش دس

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • برفین

    0

    از همین الان دارم خودمو برای سکست عسقی این دو اماده میکنم

    ۳ هفته پیش
  • آیلاری

    0

    خواهرم چقدر خطرناک حرف زدی من که چشم دلم آب نمیخوره اخه کی با چندتا عروسکا انابلی بالا سرش میتونی همچین کاری کنه؟ اصلا تو کلاهتو بکن قاضی نهایت کارشون اینکه هردو از ترس پشکل گذاری کنن

    ۳ هفته پیش
  • برفین

    0

    امیدواری دهنده فقط خودت به خدا بقیه دارن از رو تو اسکی میرن قشنگ امیدوار شدم پس دیگه شیپ شن

    ۳ هفته پیش
  • آیلاری

    0

    تحت تأثیر قرار گرفتی؟ خونسرد باش

    ۳ هفته پیش
  • آیلاری

    0

    آی سپیده آی سپیده بد اقبال شوهر قاتل اصلا نگران نباش این مرتیکه پیری ول کن بیا با خودم یه قلعه بسازیم از عشق برات تازه شب ها هم وقتی میخواستی بری دستشویی زرتی پات نمیخوره به عروسکا

    ۳ هفته پیش
  • ماهلین

    0

    وای خدای ممنننن علیرامو بدین مننننن تروخدااا اخه این همه جذابیتتتتتت؟ تو زندگیم نیاز به یه شوهری مث علیرام دارممم😔💕

    ۳ هفته پیش
  • طوفان

    1

    ببین خانم مهاجر یا علیرام رو به من میدی که ببرمش شورم بشه ☺️ یا همتونو به قعر جهنم میکشممممم🤬🤬🤬🤬🩸💔🔪🔪🔪🔪💔🔪🔪🔪🔪🔪با زبان زیبا علیرامم رو بدین ☺️❤️ نامزدمو بدین برم نانانای نانای نای مبخوام که قربونش برم لالالا لالای لای ☺️❤️اره دیگه بدین منتظرم کی میفرستیش زود بگو ☺️🤔

    ۴ هفته پیش
  • نسترن

    0

    رامونا چی بهش میگه؟ برم ببینم چی میشه

    ۱ ماه پیش
  • Farzaneh

    0

    وای چه خفن بود. علیرام کراشمههههههههههههه بدینش من😍😭

    ۱ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    ماشاالله یکی دوتا که خاطرخواه نداره😂

    ۱ ماه پیش
  • نظمی

    2

    خیلی قضیه سیب کش دار نشد؟

    ۲ ماه پیش
  • بهار

    0

    وای ترسناکه آخرش چی بشه

    ۲ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    باهم ببینیم😍

    ۲ ماه پیش
  • مری

    1

    ارزووو جونممم به خاطر خدا یکم زوتر پارت بزار بخدااا که دق کردم

    ۲ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    دورت بگردم ای جان

    ۲ ماه پیش
  • Ayda

    1

    به نظرم علیرام به فروزنده گفته که اونارو تو قلعه دیده و بیهوش کردن رامونا نقشه دوتاشون بوده تا ازش حرف بکشن وگرنه چرا وقتی علیرام تو قلعه بود نزاشت ارکیده هم بره

    ۲ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    😱😱

    ۲ ماه پیش
  • فیوزپفیوز

    0

    واییییینمسمسننثنینینی بد جا تموم شدددددد وای پشمااااممممم😭😭😭😭خانومیه مهربون زمان پارت گذاری چه روزاییهههههه؟؟؟؟؟

    ۲ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    بالای رمان نوشته عزیزم

    ۲ ماه پیش
  • الناز 🌼

    0

    الان رامونا همه چی رو نذاره کف دست علیرامممم😣😣😣😣

    ۲ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    اییی

    ۲ ماه پیش
  • ...

    0

    یعنی رامونا قراره از علیرام خوشش بیاد؟ آخه اون که واقعی نیست...اینجایی که هستن هم ساختگیه...از همین الان می خوام براشون غصه بخورم🫠😭

    ۲ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    باهم ببینیم چی میشه

    ۲ ماه پیش
  • مرضیه

    0

    فروزنده ی روانیه قاتله مردک سایکو

    ۲ ماه پیش
  • ملکه پروانه ها

    0

    کانل rubik داره رمانت؟

    ۲ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!