پارت هشتاد و سوم :

نگاهی به قاب عکسش انداختم.
لبخند روی لبانش انگار واقعی بود،
واقعی تر از هر زمان دیگری.
شمع های بلند کنار عکسش را روشن کردم و
لب هایم را محکم روی هم فشار دادم
تا چانه لرزانم بیشتر از این حالم را فاش نکند،
آن هم میان تمام آدم هایی که هر لحظه بیشتر میشدند.
_ شیدای من!
اشکم را آهسته پاک کردم و به سمتش برگشتم.
نزدیکم آمد، دستم را در دستش گرفت و آرام بوسید
_ بیا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت خاطره در رمان جایی میان آغوشت خاطره
تصویر شخصیت رامین در رمان جایی میان آغوشت رامین
تصویر شخصیت رادمهر در رمان جایی میان آغوشت رادمهر
تصویر شخصیت سیما در رمان جایی میان آغوشت سیما
تصویر شخصیت دایی ستار در رمان جایی میان آغوشت دایی ستار
تصویر شخصیت هادی در رمان جایی میان آغوشت هادی
تصویر شخصیت سیامک در رمان جایی میان آغوشت سیامک
تصویر شخصیت شیدا در رمان جایی میان آغوشت شیدا
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • نسیم

    2

    😅😅 الان با خودتون میگین این که هنوز نرفته😂😂 میخوام تا اومدن مهمونا با خوندن رمان خودکشی کنم؛ خب اول اینکه افرین سمانه خوب موقعی جریان داستانو عوض کردی و فریبارو اوردی یکم دیگه ادامه میدادی میزدم زیر گریه باز😂😂؛ دوم اینکه از فریبا خیلی خوشم اومد شخصیتش مثال زدنیه

    ۱ ماه پیش
  • محدثه

    2

    ایا فریبا و رامین؟؟؟؟؟؟؟

    ۵ ماه پیش
  • آیدا

    4

    احتمالا فریبا و رامین باهم اوکی شن 🥸😎

    ۵ ماه پیش
  • ستاره

    2

    شایدم فریبا و هادی

    ۵ ماه پیش
  • آیدا

    1

    اره اینم میشه خاطره هم سینگله البته

    ۵ ماه پیش
  • Shiva

    2

    حالا نوبت فریبا و رامینه😁

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    هادی و خاطره ام جزو مجردان فعلا😁

    ۵ ماه پیش
  • پری

    -2

    به قول یکی از بچه ها بریم دعا کنیم فریبا مخ رادمهر و نزنه

    ۵ ماه پیش
  • Shiva

    1

    فک نکنم فریبا همچین شخصیتی داشته باشه

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    نمیدونم چرا همه به فریبا شک دارن😂

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    2

    بخدا سمانه جون تک تکشون مثل اعضای خانوادم هستن خوب نگرانشون میشم بخصوص وقتی ما اینجا رو ویبره میریم

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    منم همینطور واقعا🥺 وقتی شماها کامنت میذارید دلم یکم گرم‌میشه

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    2

    بچه ها هرکی پارتها رو میخونه یه کامنت بذاره که از صحت و سلامتش باخبر بشیم

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    آخ گل گفتی به خدا 🥺

    ۵ ماه پیش
  • میم

    3

    فریبا خانمم به جمع دوست داشتنی این رمان اضافه شد،اون خاطره رو هرکار کردیم نشد نه هادی نه رامین رو از بی عشقی نجات بدیم،حالا شاید فریبا یکی عاشقش شد 🤭

    ۵ ماه پیش
  • سهیلا

    3

    من میترسم بچسبه به رادمهر 😑

    ۵ ماه پیش
  • شقایق

    3

    نهههههههههه آقا رادمهر خیانت نمیکنه

    ۵ ماه پیش
  • میم

    3

    نه،خدا نکنه،اون که تازه شکست عشقی خورد فعلا عاشق نمی شه،شاید رامین عاشقش بشه یا هادی 🤔

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    پسرامون عذب موندن فعلا😁

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    3

    رمان بعدیت فقط ردی از بوسه است سمانه یانه کامله

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    کامله😉

    ۵ ماه پیش
  • سهیلا

    3

    خب میریم که رمان بعدی و آباد کنیم فقط امیدوارم کشتی نوح داشته باشه😁

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    واااااااااااااای سهیلا😄

    ۵ ماه پیش
  • سهیلا

    3

    این فریبا مخ رادمهر و نزنه😶 چرا حس خوبی پیدا نکردم

    ۵ ماه پیش
  • حسام

    3

    نه بابا بعید میدونم رادمهر همچین آدمی نیست

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    ای وای😁

    ۵ ماه پیش
  • حسام

    3

    به به از اسم رمان جدید معلومه حسابی قراره سر صدا کنه به شدت منتظرم خانم حسینی کی نشر میدید؟

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    انشالا به زودی🥰

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    3

    عالی بود ممنون گلم

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    فدایت♥️

    ۵ ماه پیش
کپی شد!