پارت شانزده :

سپیده لبخند زد: جونم؟
ـ غیر از شما کس دیگه‌ای هم توی قلعه ی رَس سکونت داره؟
لبخند سپیده مثل تفاله‌های چای سیاه شد و غم انگیز. گفت: قبلاً داشت. مُرده.
مردمک چشم‌های رامونا چند درجه گشاد شد و رنگ صورتش کمی تیره گشت. این بار که به حیاط نگاه کرد هیچ خبری از آن مرد نبود. سپیده گفت: چی شد که اینو پرسیدی؟

رامونا به او نگریست و گفت: قاب عکس‌های پایین پله‌ها رو دیدم.
سپیده لبخند

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نیایش

    0

    نمیدونم چرا به اینکه سپیده همون عروسک مرده باشه شک کردم کامبیز هم که جراحه هم ای کیوش بالاعه حتما سپیده مرده بوده که کامبیز اونو دوباره زنده کرده اما با قسمت هایی از عروسک

    ۴ روز پیش
  • برفین

    1

    تا حالا انقدر فکر نکرده بودم 😑😑😑

    ۳ ماه پیش
  • آیلاری

    2

    کاشکی میشد مثل امیرزا زد تو گوگل جواب کلمات را پیدا کنیم ولی این معما ها خیلی سخته

    ۳ ماه پیش
  • A oosh

    1

    من شک دارم. فکر کنم علیرام مرده. جنازه اونو باید پیدا کنه رامونا. وای خدا

    ۳ ماه پیش
  • فیوزپفیوز

    0

    پشماااامممممم،وای چرا کسی دقت نمیکنه رامونا حافظش داره بر میگردههههه،تیکه تیکه معما ها دارن به هم وصل میشننننن،رامونا قبلش هیچ چیزی یادش نبوووود

    ۳ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    نه این یکسال اخیر رو تا زمانی که پازل هارو پیدا نکنه یادش نمیاد

    ۳ ماه پیش
  • آنا

    1

    وای خانم مهاجر مغزم ترکید بس که فکر کردم جواب معماها چیه🤣

    ۳ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    ای داد🤣

    ۳ ماه پیش
  • ریحانه

    3

    به نظر من شاید علیرام باعث مرگ رامونا شده

    ۴ ماه پیش
  • Zoha

    0

    من تا پارت بعدی فسیل خاهم شد🤧

    ۴ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    😁😁

    ۴ ماه پیش
  • میم

    17

    علیرام هم احتمالا خودکشی کرده و مثل ایناست،شاید اون اینجا قاتل هست و باید اینارو بکشه،شایدم مرده یعنی به قتل رسیده و جسد اونو باید پیدا کنن 🤔🙏🏻

    ۴ ماه پیش
  • مهلا

    4

    شایدم ی توهمه

    ۴ ماه پیش
  • اِلا

    2

    شاید علیرام مقتوله؟ ولی کلا

    ۴ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    نه دیگه. سدنا بهشون گفت جز شما روحی وجود نداره اینجا. فقط شما پنج نفرین. یعنی علیرام هم مثل سپیده و کامبیز و بقیه یه تجسمه. علیرام واقعی نیست

    ۴ ماه پیش
  • میم

    3

    اینو یادم نبود،پس قاتل و مقتولم یه تجسمن،می تونه از این سه نفر هم باشن اما عروسک مرده از اینا نمی تونه باشه مثلا سپیده نیست 🤔

    ۴ ماه پیش
  • Zoha

    0

    بنظر من علیرام این کارها رو انجام میده تا بتونه به بهشت بره..کشتن ۵ تا آدم که اگه بکشیشون به جهنم فرستاده میشن و تو به بهشت

    ۴ ماه پیش
  • سحر

    1

    ارزو جون این رمان عاشقانه هم هس اگه هس پس کی میشه 😭

    ۴ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    همه ی رمان های من عاشقونه ست❤️

    ۴ ماه پیش
  • بهار

    2

    اولین رمانیه بااین سبک میخونم فوق العاده ست مرسی نویسنده جان عالیه

    ۴ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    💋💋

    ۴ ماه پیش
  • سوگند

    2

    عالیه تا اینجا بی نظیره فقد اگه میشه زودتر پارت بعدی رو بزارید 🎀

    ۴ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    😍💋❤️

    ۴ ماه پیش
  • Goldenheart

    3

    رفتار سپیده کمی غیر عادیه. شاید چون خیلی تنها بوده اینجور رفتار میکنه. اما اون جسدی که باید پیدا بشه حس میکنم همین سپیده است

    ۴ ماه پیش
  • مولان

    2

    نکنه ما اشتباه فکر میکنیم قاتل سپیده ست؟😱🤯 مشکوکه

    ۴ ماه پیش
  • نیلوفر آبی

    2

    ازسپیده خوشم نمیاد حس ترس میده و کامبیز مشکوکن ممنون خسته نباشید

    ۴ ماه پیش
کپی شد!