رس به قلم آرزو مهاجر
پارت هفده :
فصل نهم: الجامِع( گرد آورنده)
جشن برای آنها خیلی هیجانانگیز بود. هم چون قرار بود سیب را بدزدند، هم این که بچهها بعد از گذراندن دوره ی سختی در جهنم میخواستند شاد باشند. برای همه ولی برای رامونا نه. رامونا بیشتر درگیر این بود که چه طور معما را حل کند.
لباسهایی که سپیده به آنها داد خیلی بامزه بود. ارکیده لباس ببر پوشید و ساسان کلی سر به سرش گذاشت که موهای تو آبی است و ببر با
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

آرزو مهاجر | نویسنده رمان
باور کن ترکیب ساسان و ارکیده خیلی سم میشه😂
۳ هفته پیشبرفین
0علیرام داشم پسرم این چه کاری من تورو به عنوان شو شوی رامونا انتخاب کردم مرد خاک توسر دشمنات(دلم نمیاد بهش فحش بدم به نظرم ادم خوبیه)
۳ هفته پیشماهلین
0الان ساعت دو و نیم شبهههه و من با هیجان دارم رمانو از شروع قسمتای ترسناکش میخونم و لذت میبرم.به جرات میگم از تموم فیلمای ترسناک بهتره. و با تموم وجودم صحنه ها رو تصور کردم..ولی گویا فقط منم که با وجود حمله ی به قصد کشت علیرام و گرفتن بازوی رامونا ذوقی شدم نصف شبی و کراش سگی و عمیق زدم رو علیرام🤣🤣
۳ هفته پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
خوشم میاد همه فکر میکنن رَس یه رمان ترسناکه😂شماها «هِلگورد» رو بخونین چی میگین
۳ هفته پیشماهلین
0وایی عالیهههه پس😉😂 هلگورد رو چطوری میتونم بخونم؟ اتفاقا ادم ترسویی نیستم و ژانر ترسناک موردعلاقمه و به لطف فیلم ترسناکای زیادی که دیدم راحت میتونم تجسم کنم همه صحنه ها رو دست مریزاد واقعا💕❤️
۳ هفته پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
همین روزا وارد اپ میشه هلگورد❤️
۳ هفته پیشآیلاری
1یعنی قاتلی که دنبال رامونا و بقیه ی بچه ها بوده علیرامه؟
۴ هفته پیشطوفان
1علیرااااااااااااااام خدا تیکه تیکه بشی ایشالله تو آتیش ابدی جهنم جزغاله شییییی خیر ندیده این چه کاری بچم رو ول کننننننن که میام خونت رو حرومت میکنممممومممم🤬🔪🤬🔪🤬🔪🤬🩸🩸🩸🩸🩸🩸🩸🩸🩸🔪🩸🔪🩸🔪🩸🔪🩸🔪🩸🔪🩸
۴ هفته پیشنسترن
0علیرام داش این کارا چیه میکنی 😂
۱ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
😁😁😁
۱ ماه پیشL.M
1زیر دلم خالی شد😭 چه صحنه خفنی بود . وااای
۱ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
😁
۱ ماه پیشفیوزپفیوز
1علیرام جان مرد مومن وِلَکِن دیگه بدبختو سکته دادی رفت بزار بره شاید خدا بخشیدش
۲ ماه پیشنرگس
2آرزوجان خسته نباشی..عزیزم رمانت خیلی قشنگه و دوسش دارم اما حقیقتا دیگه ادامش نمیدم چون واقعا نمیتونم به این شکل رمانو دنبال کنم...الان رمانای دیگع من دنبال میکنم وقتی پارت میذارن سه چارتا پارت میذارن و تقریبا هرروز پارت گذاری دارن اخه نمیشه که هر دو سه روز اونم یه پارت کوتاه.
۲ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
هررمانی روزهای پخش خودش داره. یک رمان بنا به صلاح دید نویسنده چند بار در هفته یکی هم هرروز. قرار نیست همه مثل هم باشن. موفق باشین.
۲ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
هررمانی روزهای پخش خودش داره. یک رمان بنا به صلاح دید نویسنده چند بار در هفته یکی هم هرروز. قرار نیست همه مثل هم باشن. موفق باشین.
۲ ماه پیشنرگس
0درسته اما برای شما که روزهای خاصی پارت گذاری دارید یدونه پارت کوتاه خیلییی کمه اصلا من وقتی میام پارت جدید بخونم باید یه بک بزنم پارتا قبلی یادم بیاد داستان کجا بود ادم یادش میره ...بنظر من که یه پارت خیلی کمه بتونی دو سه تا پارت بذاری بهتره توی روزهای پارت گذاری
۲ ماه پیشراحیل
1هیجان انگیزه اگ ممکنه پارت بیشتر بزارین .
۲ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
مرسی راحیل جونم
۲ ماه پیشوینا
2علیرام این کارا چیه ؟ مشکل داری بیا رو راست بگو دیگههه
۲ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
خیلی باحال بود🤣🤣🤣
۲ ماه پیشSolmaz
1هووف چه نفس گیر بود😅من ادامشو میخوام
۲ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
😱😱😱
۲ ماه پیشMehila
1میدونم که نمیکشتش چون اگه بکشه داستان تموم میشه 😅🤭 خیلی قشنگ بود یهو دلم ریخت ولی بخاطر اینکه علیرام نجاتش داد 🫠😅کراش جدید🤣
۲ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
اینجا برزخه به هیچی مطمئن نباش💀
۲ ماه پیشفرشته
0وای، چه نفس گیر و دلهره آور... من که قلبم ریخت😢🥺❤️
۲ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
خیییلی
۲ ماه پیشفرشته
0خیلی جذابه این رمان شاهکار😍 بی صبرانه منتظر ادامه شم😍❤️
۲ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
ایح ایح💋❤️😍
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...
ملکه
1تو این هاگیر واگیر من دارم به شیپ ساسان و ارکیره و مهرشاد ترانه فکر میکنم ! خدایاااا😭😭😂🎀