پارت هفتاد :

فصل هجدم

در راهروی دانشکده پر از دانشجویان ورودی بهمن ماه بود.همه تازه وارد و خندان بودند و فضای دانشکده برایشان تازگی داشت و بعضا" هنوز مانند بچه مدرسه ایها رفتار می کردند و مقنعه هایشان فرق سرشان بود و گوشهایشان را بیرون انداخته بودند.برخی هم با خنده های کش دار و بلند توجه بقیه را به خود جلب می کردند. به یاد روزهای اول دانشکده افتادم.روزهایی که 18-19 سال بیشتر نداشتم و پر از ارزوها

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • شیوا

    1

    کاشکی شهرام نره هی میگه خام نمیشم خام نمیشم بعد نمیتونه جلو خودشو نگه داره خب پسر نمی تونی از زنت بری دور شی چرا هی هارهار می کنی الان اون کبودی گردن چی میگه ک بنیامینم گفت 😁😁من جای شیرین بودم شهرام و میزدم میانداختم تو خونه زندانی میکردم که ن هارهار کنه ن بره طرف آلاله که بترکه از میل زیاااد😁😁

    ۴ ماه پیش
  • عسل

    1

    مگه از اول خانواده شهرام اون رو مجبور نکردن به خاطر این ازدواج کنه که تو قربت تنها نباشه حالا چرا باید تنها بره

    ۴ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    بله عزیزم اما پارتهای اول رو بخون.شهرام چه شرط و شروطی گذاشت برای آلاله.

    ۴ ماه پیش
  • Sajede

    1

    منم دلم گرفت از اینکه شهرام میخواد بره میشه نره؟ و الاله رو تنها نذاره؟

    ۴ ماه پیش
  • Sajede

    2

    ولی واقعا خوشم اومد شهرام چقدر مهربون شده ، اینجاش جالب بود که هر وقت الاله ناز میکرد و میگفت نمیخوام، شهرام بهش میگفت خودتو لوس نکن، و اینکه همون اندکی که بینشون بود روهم پر میکرد و هروقت به کمک احتیاج داشت مثل یه کوه پشتش بود و ازش حمایت میکرد، خیلی عالی نوشتی، دستت درد نکنه مهشاد جان، بی نظیر بو

    ۴ ماه پیش
  • Sajede

    1

    بینظیر بود 👌چرا بقیش تایپ نمیشه 😅

    ۴ ماه پیش
  • Sajede

    1

    آخ دلم برای استاد کیا سوخت، بنده خدا هر بار میاد به الاله نزدیک بشه یه مانعی داره، یه بار مازیار یه بار شهرام، دفعه بعد کیه؟

    ۴ ماه پیش
  • عسل

    1

    وای از دست این دختر چرا انقدر زود وا داد، معلومه شهرام خان دست پیش میگیره که عقب نیوفته

    ۴ ماه پیش
  • Mahi

    1

    این استاد کیا هم که کلا خجالتی و تکلیفش با خودش و قلبش معلوم نیست هی میره و هی میاد ولی وقتی نامزد داره صورتش رو که تصور میکنم نمیدونم چرا خوشحال میشم😂😂😂🤦 ♀️

    ۴ ماه پیش
  • مینا

    1

    چه عجب این دختر ه عاقل شد والا باید خرجت کنه دیگه ادم بی خرج بی عرج میشه والا کم بهش خوش نگدشته که

    ۴ ماه پیش
  • تارا

    1

    خسته نباشی بانو واقعا دستت درد نکنه عزیزم فقط میشه پارت هدیه هم بذاری امشب

    ۴ ماه پیش
کپی شد!