شیفته ی او به قلم زهرا خزائی
پارت بیست و دوم :
لبامو با زبون خیس کردم:
_فردا منتظرتم میام سر کوچتون دنبالت!
لبخند دیگه ای به روم پاشید و با باشه ای ازم دور شد.
صدای نرگس رو میشنیدم که میگفت:
_ شما چقدر دیر اومدید میدونید چقدر معطل شدم.
به سمت شیشه ی ماشین رفتم و چند ضربه با انگشت به شیشه ی ماشین زدم که یعنی شیشه رو بده پایین.
شیشه رو پایین آورد و اول یه نگاه به داخل ماشین و رها و بعد به نرگس کردم:
_ببخشید دختر خاله ک
لطفا صبر کنید...
