پارت بیست و دوم :

لبامو با زبون خیس کردم:
_فردا منتظرتم میام سر کوچتون دنبالت!
لبخند دیگه ای به روم پاشید و با باشه ای ازم دور شد.
صدای نرگس رو می‌شنیدم که میگفت:
_ شما چقدر دیر اومدید میدونید چقدر معطل شدم.
به سمت شیشه ی ماشین رفتم و چند ضربه با انگشت به شیشه ی ماشین زدم که یعنی شیشه رو بده پایین.
شیشه رو پایین آورد و اول یه نگاه به داخل ماشین و رها و بعد به نرگس کردم:
_ببخشید دختر خاله ک

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️