پارت سی :

سجاد با چشم‌های برنده، زخم بازوی طلوع را نگریست. متاسفانه سطحی بود و عمیق آسیب نرسانده است!
در همان حین که طلوع سعی داشت بخاطر خونریزی دستش از تخت پایین بیاید تا تخت کثیف نشود، سجاد از فرصت استفاده کرد. بدون توجه به درد ها، خود را سمت او انداخت، بازوی زخمیش را گرفت و او را سمت خود کشید. ابریشم را دد یک حرکت آنی روی تخت انداخت و خود با بدنی زخمی و درد آلود رویش خیمه زد. در حالی که نفسش به Ø

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • شب‌زده

    0

    واقعا سجاد خیلی اسکله😂 طلوع بزن لهش کن.

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    😂 خطرناکیا

    ۶ ماه پیش
  • سارا

    0

    ای بابا ☠️ گند بزنن به دوربینای تو اتاق 🤦 ♀️ از سجاد بعید بود حواسش ب دوربینا نبود ،پسر مثلا پلیسیا 🤦 ♀️☠️

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    توی اون شرایط فقط یه لحظه زمان داشت👩‍🦯

    ۶ ماه پیش
  • پونه

    0

    شاید طلوع سجاد و نکشت چون خوشش اومده بود، به هرحال اتاق قرمز و شلاق و... میدونین دیگه؟ 😂 😈

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    احتمالا بهش بگه ببشتر بهم حمله کن🤦🏻‍♀️😄

    ۷ ماه پیش
  • پونه

    0

    😂😂😂😂خدا بخیر کنه

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    تصورشم جالبه

    ۷ ماه پیش
  • شقایق

    0

    واییی قراره چه بلایی سر بچم سجاد بیارهه

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    بلا های بد؟

    ۷ ماه پیش
  • شقایق

    0

    نهههه بچم گناه دارهه

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    😬🤭

    ۷ ماه پیش
  • برکه

    0

    خنده نویسنده رو ببین یعنی قرار دهان سجاد جان مورد عنایت ابدی قرار بگیره روله

    ۷ ماه پیش
  • شقایق

    0

    بیچاره سجاد کاری نکرد که تنبیه بشه 😭

    ۷ ماه پیش
  • برکه

    0

    اصن نگران نباش سجاد انقد پرو پدر طلوع رو ب رقص در میاره

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    فعکررر نکنم

    ۷ ماه پیش
  • شقایق

    0

    وایییی دقیقا 🤣

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    ای بابا طلوع رو زخمی کرد، دیگه میخواست چیکار کنه

    ۷ ماه پیش
  • شقایق

    0

    حتما اشتباهی دستش خورد زخمی کرد وگرنه سجاد پسر خوبیه😂💔

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    بله بله😂

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    افرین

    ۷ ماه پیش
  • برکه

    0

    نمیدونم چرا دوس دارم فقط سجاد طلوع همو جر واجر کنن یکی این وسط دخالت میکنه ب همه جام زور میاد

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    😂😂😂 موافقم لذتی که توی دعوای این دو تا هست توی چیز دیگه ای نیست

    ۷ ماه پیش
  • برکه

    0

    حق قشنگ دو درجه پوست رو شفاف میکنه

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    اب رسان قوی😂

    ۷ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️