بوسه های تب دار به قلم محبوبه لطیفی
پارت صد و نوزده :
کنار ننه می نشینم و در حالی که فکر نمی کردم احسان تا اینجا مرا همراهی کند و در جواب تعارف ننه بدون هیچ گونه تردیدی وارد خانه شود. حرفی برای گفتن ندارم. ننه بسیار نگران و تا می توانست قربان صدقه ام رفت و سعی می کرد که فضای بینمان را آرام کند. اولین حرفی که بعد از دیدن ننه به زبان می آورم بدون پاسخ باقی می ماند.
- ننه به من بگو راستش رو بگو. بگو اینجا چه خبره؟ چرا اینها اینجوری با ما صحبت

لطفا صبر کنید...

زهراموسوی
0منتظر پارت بعدیم😍