پارت صد و نوزده :

کنار ننه می نشینم و در حالی که فکر نمی کردم احسان تا اینجا مرا همراهی کند و در جواب تعارف ننه بدون هیچ گونه تردیدی وارد خانه شود. حرفی برای گفتن ندارم. ننه بسیار نگران و تا می توانست قربان صدقه ام رفت و سعی می کرد که فضای بینمان را آرام کند. اولین حرفی که بعد از دیدن ننه به زبان می آورم بدون پاسخ باقی می ماند.

- ننه به من بگو راستش رو بگو. بگو اینجا چه خبره؟ چرا اینها اینجوری با ما صحبت

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهراموسوی

    0

    منتظر پارت بعدیم😍

    ۴ ماه پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    لطف داری عزیزم منم براتون با عشق می نویسم

    ۴ ماه پیش
کپی شد!