پارت صد و بیست :

- الهی من فدای تو بشم مادر. ول کن گذشته رو. تو آینده رو داری. تو تمام دلخوشی من توی این دنیایی. من فقط دلم به تو خوشه. دلم به خنده هات خوشه. بذار من پیرزن آخر عمی با دلخوشی سرش رو بذاره زمین.


همین که ننه در حال دلداری دادن من است، صدای ضربه زدن به در باعث می شود که هر سه مان به در نگاه کنیم. یعنی چه کسی این وقت از شب برای دیدارمان آمده است؟

احسان به سمت در می رود تا شاید بتواند

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهراموسوی

    0

    داستان فوق العاده است خداقوت

    ۴ ماه پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    به مهر خوندنی عزیزم من برای هر داستان بالای شش ماه وقت می گذارم تا یه داستان بکر و غیر تکراری بخونین الان برای داستان بعدی ۷ماهه که درگیرم. خیلی خوشحالم که همراه منین و برام پیام میزارین

    ۴ ماه پیش
کپی شد!