پارت بیست و هفتم :

***
نوزده

- این زن دومین گمشده پرونده آدم ربایی نیست.
این‌بار دیگر نه قاتل گفتن تراویس در سرم پخش می‌شد و نه حرف خانم نولان.
تنها چیزی که در سرم اکو می‌شد حرف‌های هری بود، مخصوصاً همین جمله‌اش... وقتی که پزشکی قانونی جسد را در کاور سیاه رنگ قرار می‌داد، او برای با آخر خوب به چهره زن نگاه کرد و گفت:
- دومین مورد پرونده آدم ربایی هم یک مرد بود!
حس کردم الان هم یکی از موا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Nil

    0

    موقعیت اینقدر ترسناک بود که یادش رفت مثل یک پلیس رفتار کنه. اون بچه واقعا عجیب بود. از جنازه نترسید؟؟؟ تازه بهش گفت عروسکم💀

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    هم خیلی ترسید هم حالش بد بود برای همونم دست و پاش رو گم کرد و رفت ته اون کوچه👀 چه عروسک زیبایی ام داشت😔😂

    ۶ ماه پیش
  • reyر☆♡

    0

    از اول معلوم بود قراره یه چیزی بشه🤦 ♀️🤦 ♀️

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    و شد🫠

    ۷ ماه پیش
  • آذر

    0

    آها راستی فاطمه، من اصلا موضوع این مقتول مو گندمی رو نفهمیدم. یعنی چی که دیروز قتل انجام شده و اینا نفهمیدن؟ یعنی این مقتول تاریخ ۸ ژوئن گم شده بوده؟

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    قتل این یکی یه داستان داره فقط در همین حد می تونم بگم قتل ها به ترتیب آدم ربایی انجام میشن، این قتل هم همون روز انجام شده اما کسی جنازه ای ندیده که به پلیس اطلاع بده🙂

    ۷ ماه پیش
  • ریحانه

    0

    حس مضخرفی میگه اون تراویس و پنلوپه بودن؟

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    نه عزیزم چون پنلوپه چهره آسیایی و چشما و موهای سیاه نداشت🙂

    ۷ ماه پیش
  • آذر

    0

    وای با توصیف دختره حس ترسناکی سراغم اومد آخه این عکسا تو فیلم های ترسناک رو دیدی مثل توصیفی که کردی؛ موهای *** مشکی، پیراهن قرمز، یه بادکنک قرمز هم دستش....

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    آره معمولا اینحور بچه ها داستان رو دارک و ترسناک می کنن👀 ولی اون دختره بادکنک قرنز نداشت، یه عروسک میمون دستش بود و دنبال یه عروسک دیگه که ته افتاده بود هم می گشت💀😂

    ۷ ماه پیش
  • مارال

    0

    فکر نکنم اخه الا پنلوپه رو میشناسه

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    دقیقا👌🏻 یه چیزی بگم؟ این پارت بدون اختیار من رایگان شد که مجبور شدم دوباره ببندمش و الان بسته ست اما تو یک پارت از بقیه جلو افتادی😁

    ۷ ماه پیش
  • آذر

    0

    وایییی نگو فاطمههههه، بریم باهم مارال رو خفتش کنیم؟؟؟

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    چرا؟😂 به مارال جان چیکار داری؟😂

    ۷ ماه پیش
  • آذر

    0

    نهههههه، وایییی چی میکنی فاطمه؟؟؟!!!(مدیونی بدونی از شدت هیجان بودن این پارت به شدت ذوق کردم) چی بر سر دخترم آوردیییی😭 وای اون سیاه پوش جاذاب کی بودددد؟ (قطعا شاید با این حرفم بدونی که من عاشق بدبوی ها و قاتلم🤧🙄)

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    کارای بد😔😂 عزیزم😂 چیزی نیست فقط بی هوشش کردم😀 سیله پوش جذاب؟😂 همونیه که دخترت رو بی هوش کرد و تا مرز سکته بردش😃

    ۷ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    وای نباید این پارت رو این وقت شب میخوندم💀👽☠️

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    ترسناک بود؟😁

    ۷ ماه پیش
  • مریم

    0

    رمان تون خوبه ممنون از قلمتون خوشگلا من موندم چه زمانی و شروع کنم تو یه ماه گذشته رمان بانوی من .گرگینه. هیچ کسان پادشاه.بانوی قصه .و... خوندم عالی بودم رمان قوی دیگه ای سراغ دارین معرفی کنین ممنونتونم

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه غفوری | نویسنده رمان

    ممنون عزیزم💖

    ۷ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    رمان داتورا و خیال گلستان رو به شدت پیشنهاد میدم

    ۷ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️