پارت صد و بیست و پنجم :

یاور...آن‌جا ایستاده بود. بلند، استوار و خاموش. ....
همان‌طور که همیشه در ذهنم می‌دیدمش. اما این‌بار چیزی فرق داشت. دستی که روزی در آرزوهایم به من تعلق داشت، حالا در دست دیگری آرام گرفته بود.
یکتا....لبخندی ظریف، مهمان لب‌هایش بود؛ از همان لبخندهایی که آدم را به اشتباه می‌اندازد.
اما چشم‌هایش... نه، چشم‌هایش هیچ نسبتی با آن لبخند نداشتند. بی‌حسیِ تلخی در نگاهش موج می‌زد، شبیه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!