پارت صد و بیست و چهارم :

ر باز موند، و سوسن، با تمام غرورش، بیرون رفت.
سکوتی کوتاه مثل ابر پیش از طوفان روی سرم سنگینی می‌کرد. صدای در هنوز توی گوشم زنگ می‌زد؛ انگار دنیا در آستانه‌ی تغییری بزرگ، نفسش را حبس کرده بود.
صدای همایون از کنار در آمد:
– سوسن زیاد چرند می‌گه... نمی‌دونه این دل، چه‌طور گلوش پیش دختر شما گیر کرده، مهربس خانم...
از لحنش بوی خواهش نمی‌امد. بیشتر شبیه آدمی بود که برای تصاحب چی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مصی

    0

    این رمان تکمیله یا در حال نگارش؟ اگه فایل پی دی اف داره لطفا یه ایدی بزارید

    ۵ ماه پیش
  • زهرا خزائی | نویسنده رمان

    خیر درحال نگارش

    ۵ ماه پیش
  • nasrin

    2

    لطفااااا پارت ها بیشتر باشه🥺

    ۵ ماه پیش
کپی شد!