پارت بیست و هشتم :

طلوع بخاطر توهین سجاد خم شد، گردنش را از بالای گردنبند به دندان گرفت و با لذت آن را فشرد. داد سجاد بلند شد و فرشته متحیر از بی‌رحمی طلوع خندید. وقتی سر و صدای خواهر و مادرش دور شده و پایان یافت، طلوع نیز بیخیال پسر شد. عقب رفت اما همان موقع سجاد خشمگین پهلوی طلوع را چنگ زد. بدنش را فشرد و با فک قفل شده خیره به دختر بی‌حیای روی پایش غرید:
- ازت متنفرم! حیوون صفت بی‌رحم!
فرشته از گستاخی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • یاسر

    0

    خوشم میاد سجاد کاریم نمیکنه فقط قصابا ذو بدتر میکنه مثلا سروانه یکم تاکتیک ب خرج بده

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    تجربه نداره مشخصه که

    ۴ ماه پیش
  • شقایق

    0

    تو این دوران جنگ تنها دلخوشی من برای اینکه استرسم کمتر شه همین رمانه از شما نویسنده این رمان واقعا تشکر میکنم

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    انشالله که برای همیشه شاد باشید

    ۵ ماه پیش
  • سارا

    0

    ای بابا 🫠 زنیکه مریض ول کن سجاد نیست ، با اومدن فرشته فکرمیکردم قرار داستان یه جور دیگه به سمت سجاد و فرشته بره ولی فکرکنم این تفکر شانس زیادی نداره

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    نوچ شانسی نداره

    ۵ ماه پیش
  • برکه

    0

    چ جذاب چ قشنگ فک کنم منم ی رگه هایی از دیوونگی طلوع رو دارم ک خوشم اومد

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    منم دارم به خدا موقع نوشتن این صحنه ها لذت می‌برم 😂

    ۵ ماه پیش
  • برکه

    0

    به به جمع جمع خودمونه 😂😂

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    بدجورم😂

    ۵ ماه پیش
  • مهین

    0

    به نظرم طلوع واقعا عاشق جناب سروان هستش و شاید یواش یواش باهاش کنار بیاد و درباره سجاد هنوز هیچ نظری نمیتونم بدم چون فاصله عشق و نفرت خیلی کمه

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    فاصله عشق و نفرت خیلی کمه 🤔 فکر کنم این برا توی فیلماست

    ۵ ماه پیش
کپی شد!