پارت چهل و پنجم :

سکوتِ حکمران امروز، خورشید را در خفا پشت ابرهای بغض‌دار سر به نیست کرد و ماه را بر تخت پادشاهیِ آسمانی تیره و تار نشاند تا مهتابش خو گرفته به خاموشی، لالایی خواب برای اهل زمین بخواند.

عجیب آرام بود زمین؛ آرام‌تر یکی نوشاد که پس از اینکه همه روز خیابان‌های شهر را پیاده گز کرد بازگشت به خانه و غرق فکر به وضعیتشان و دلسوز خواهرانش بیشتر هم تب کرده از غم یاسمین که زبانی هم برای گفتن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فرشته

    0

    آمد بهار جانهاا.. ولی نازنین اگه با صامت عقد کنه من ادامه رمانو نمیخونم..😁

    ۳ هفته پیش
  • ابرا

    0

    بقول کیسان اصلا انتظار این کار رو از نازنین نداشتم چون صامت اصلا در حد اندازه آرزوهای نازنین نیست چطور باهاش همراه شد

    ۲ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    از طرفی بخاطر اجبار فرخ تحت فشاره، از طرفی صامت رو دوست داره و از شرایط خسته هم شده، راهی که پیدا نکرد همراه صامت شد

    ۲ ماه پیش
  • الی

    1

    من که با جمله آخر نیشم وا شد چون منتظر کیسان بودم😁 ولی فکر نمی کردم نازنین اینجوری کورکورانه همراه صامت بیاد

    ۳ ماه پیش
  • Zeynab

    1

    من که با لبخند داشتم در مورد فرارشون می خوندم چون مطمئن بودم کیسان عزیزم عمرا بزاره این پسره ترسو عشقش و ببره😁😂

    ۳ ماه پیش
  • هستی

    1

    چه ترمز قشنگی سوپراایزداره اقاکیسان

    ۴ ماه پیش
  • macani

    0

    و باز آمد بهار جانم🥹🫰(راننده جان کیسان دیوونشم گسنگه😢😢)(اگ کیسان تو زمان ما بود آهنگ انتظار تتلو رو گوش میداد😂😂)

    ۴ ماه پیش
  • ف م

    2

    حالا این قسمت شد فیلم های ایرانی که سر تیکه حساس تموم میشن و میگن قسمت بعد هفته دیگه تا هفته دیگه چطور سر کنیم

    ۵ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    نه دیگه من اذیت نمیکنم امروز پارت داریم^^

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    مهدیهه ی عزیزمم خیلی پارتت قشنگیی بود نازنینمممم😭💋خسته نباشی قشنگ✨🛐

    ۵ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    قشنگم🤍

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    کیسان از کجا فهمیددد حالااااا

    ۵ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    فکر کن یه اتفاقی در رابطه با نازنین بیفته و کیسان نفهمه!

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    2

    اگه نازنین این همه تردید توی دلش نبود مطمئنن الان کیسان رو تخریب میکردم بابت این کار😔

    ۵ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    بازم دست تردید نازنین درد نکنه😂

    ۵ ماه پیش
  • هناسه

    2

    کیسان مثل شیر دنبالته و سایه به سایه میاد باهات. زن کیسان شو خوشبخت تر میشی. نمیدونم چرا احساس میکنم کیسان عاشقشه

    ۵ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    اگه نبود که انقدر درگیرش نمیشد

    ۵ ماه پیش
  • چمران

    2

    سلام عیدتون مبارک انشالله سالی پر خیر وبرکت داشته باشید عیدی بدید.پارت هدیه 🎁 منتظریم

    ۵ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    ممنونم زیبا^^ امروز هدیه داریم

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    0

    یعنی این دیونه کیسان وای خدا خیلی به موقع می رسه این شبح تاریکی الان که جای اعضای صامت رو باهم عوض کنه خدای من عجب چیزی بشه پارت بعد

    ۵ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    واقعا هم عجب چیزیه پارت بعد😁

    ۵ ماه پیش
  • تی دا

    0

    منتظر بودم هر لحظه کیسان برسه ومانع فرار شون بشه که الان رسید

    ۵ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    کیسان انگار جلوتر راه افتاده بود😂

    ۵ ماه پیش
  • تی دا

    0

    عالی بود عزیزم خیلی ممنونم قلم فوق العاده ای داری

    ۵ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    قرباااانت🤍

    ۵ ماه پیش
کپی شد!