گلگونهرخ به قلم مهدیه فیروزی
پارت چهل و چهارم :
آفتابِ ظهر پنهان پشت سد دودیِ ابرها، سایهی سیاهِ طوفانی سهمگین همانند بختک افتاده بر سینهی زمین، خلق خفه کرده بود از نازنین؛ او که سیاهپوش چنانکه گویی قصد داشت پرده از رنگِ روزگارش بردارد و عزای قلبش را به جهان بفهماند، زانوی غم بغل گرفته روی تخت در پشتبام و به افق آسمان بغضدار و درختان دوردستها که شاخههایشان همپای باد زمستانه میرقصیدند، چشم دوخته بود.
با گذشت یکسØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
امروز توی کانال تل میذارم^^
۱ ماه پیشmacani
2مرد ایده آل🥹#البته_فقط_توقصه_ها😕
۷ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
غمگینترین کامنت گلگونه:
۷ ماه پیشmacani
1زن ایده آل😎😎بح بح چ شود، اصلا مهدیه نازنینو بکش😂😂
۷ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
نازنین بمیره رمانو با کی ادامه بدم😂
۷ ماه پیشeensal
3الهی بچم کیسان ، بیچاره یاسمین🫠 نویسنده رحم کن
۷ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
به کدومشون🫣
۷ ماه پیشآرزو
3آخ بالاخره نوشادم یه خودی نشون داد.بیچاره کیسان الان به زبونم بگه من نازنینومیخوام هیشکی باورش نمیکنه.کاش قبل ازدواج کیسان ونازنین یه اتفاق خوب برای یاسمین بیفته...
۷ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
یه کارهایی با یاسمین دارم...
۷ ماه پیشپگاه
2خیلی خوبه کاش کیسان بره با یاسمین حرف بزنه، لطفا دو پارت عیدی بده بهمون😘
۷ ماه پیشآرزو
1عیدتون مبارک میشه پارت هدیه بذارید
۷ ماه پیشمهدیه
0جمله مورد علاقم:خود نازنین خوب میتونه بزاره تو کاست😂
۷ ماه پیشسرو
0اولا عیدتذنبارک باشه مهدیه جون مرسی بابت پارت قشنگت عالی بود اصلا از نوشاد توقع همچین چیزی نمیرفت و واقعا یک بختیاره قشنگ از یاسمین دفاع کرد وقشنگ گفت که نازنین خودش تو کاسه ی کیسان میذاره
۷ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
تخریب کیسان رو همه میتونن بسپارن به خود نازنین😂
۷ ماه پیشفاطمه زهرا
0بنظرم نازنین حرف صامتو قبول نمیکنه،و نمیتونه بکنه هم..صامت نمیتونه فکر کنه شرایط نازنین اینا عادی نیست؟
۷ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
اگه یهبار فکر میکرد همچین تصمیمی نمیگرفت
۷ ماه پیشفاطمه زهرا
0عیدتونن مبارکک باشههه،مهدیهه عید توهمم مبارکک😭✨کنجکاوم بدونم عید گلگونه رخ چجور میگذره
۷ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
عید تو هم مبارک قشنگم🤍 اتفاقا عیدم دارن😁
۷ ماه پیشفاطمه زهرا
0جواب کیسان به نوشاد اصلا جالب نبود،انگار که توی عصبانیت نشون میده زبونش به فرخ رفته
۷ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
الان باز خوبه، عصبانیتش واویلاست..
۷ ماه پیشفاطمه زهرا
0میدونین سعی میکنم صامت رو درک کنم و بهش حق بدم،ولی اخه فرار کردن؟اخههه فرار کردن؟نمیدونه مصیبتای بعد فرار بیشتر از قبلشههه؟
۷ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
اون فقط فکر بردن از کیسانه!
۷ ماه پیشاسرا
1هردوعیدبهتون تبریک می گویم بانو🙏
۷ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
همچنین عزیزدلم🤍
۷ ماه پیشبرکه
1با اینکه از ته دلم میخوام ک نازنین و کیسان با هم ازدواج کنن ولی وقتی ب یاسمین فکر میکنم پشیمون میشم اون دختر حتی زبون بیان احساساتشم نداره 🥺🥺🥺🥺
۷ ماه پیشسرو
0لال که نبودی همنجور که به نوشاد نیش زدی میگفتی که واقعا عاشق نازنین شدی
۷ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Zeyn
0اگه آهنگایی که کیسان گوش میده رو میذاشتید روی پارت خیلی قشنگ تر میشد