پارت چهل و سوم :

فرانک که عقب کشید و قدمی پشت مادرش ایستاد، صامت جلوتر از نوشاد مردمک تا پوتین‌های سیاه مردی که برایش ناشناس بود زیر انداخت. از سیاهی شلوار و پالتوی تضاد با سپیدی پیراهنی که دو دکمه‌اش را باز گذاشته بود، گذشت و رسید به موهای مجعدش وقتی سر به زیر سیگار نصفه‌اش را زمین انداخت و زیر پا که له کرد، آرام سویش چرخید.

چشم در چشم که شدند، کیسان دستانش را فرو برده در جیب‌های شلوار و حدقه‌ه

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • مهناز

    0

    عجب جداالی!! البته نمیشه گفت جدال چون صامت فقط شنونده بود👌

    ۴ ماه پیش
  • الی

    1

    عجب جدالی بود ولی حرف های کیسان خیلی خوب بود و کاملا حق

    ۵ ماه پیش
  • رخ اااا

    1

    خوب شست و پهنش کرد افرین پسر

    ۶ ماه پیش
  • macani

    7

    نگا نگا مرد ب این میگن😎نازنین کم عقل چسبیده به صامت چسی😒

    ۷ ماه پیش
  • نازنین

    1

    ای وای، یعنی فقط تو یه سال همین ۴۰ تا پارت گذاشته شده؟؟ فایل کاملش نیست که بخوام بگیرم؟🥲😂

    ۷ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    رمان یکی دوماهه شروع شده منظورم از اون یه سال اینه که توی رمان پرش زمانی داشتیم😭😂

    ۷ ماه پیش
  • تی دا

    0

    قربونت برم عزیزم تو بی نظیری خیلی خوشحالم که یکی از قومم وایلم انقدر موفق انقدر قلم قشنگی داره بهت افتخار میکنم

    ۷ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    دلم رفت، ممنونم ازت✨🤍

    ۷ ماه پیش
  • تی دا

    0

    کیف کردم عشق کردم چه گل پسریه کیسان دخترا بیاید با پسرای بختیاری ازدواج کنید همینقدر جذاب وبی نظیرن

    ۷ ماه پیش
  • نازنین

    0

    کیسان چند سالشه مگه؟ یکی سن نازنین و کیسان رو میگه😂؟

    ۷ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    خدایا😭😂 نازنین ۲۳، کیسان ۳۵.. الان یکسال گذشته از شروع داستان، کیسان ۳۶😭😂

    ۷ ماه پیش
  • آرزو

    0

    مثل همیشه عالی احساس میکنم کیسان باهمین کاراش دل نازنینونم نم برده

    ۷ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    فقط حیف که هنوز نمیدونه شبح تاریکی همون کیسانه

    ۷ ماه پیش
  • سعادت

    0

    خدا قوت قلمت مانا عزیزم 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸

    ۷ ماه پیش
  • برکه

    4

    تایپم: مردی ک موقع دعوا ب جا عربده کشیدن بگه لازمه پالتومو در بیارم استین بالا بزنم ؟ اخ اخ نازنین کم عقل نازنین کم عقل

    ۷ ماه پیش
  • فن همه

    1

    واااااای نگم ازاین قلم که چه میکنه،کیسان چنان فیتیله پیچش کرد که اصلا نگم برات😍😍😍🤩🤩صامت بااین اوصاف باید سماق بمکه🤣🤣

    ۷ ماه پیش
  • زیبا

    0

    صامت بزدل، کیسان خوب جوابشو داد عالی بود مرسی😘❤️❤️

    ۷ ماه پیش
  • زهرا

    0

    من ک میگم نازنین با کیسان ازدواج میکنه اونم تبدیل میشه ب عاشقانه باز نطر منه🤔🫡

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    2

    نوشتن این دیالوگا مغزِ فعال و ازاده ای میخواد که نویسنده دارش💋خداقوتتتتت واقعا نوشتن همچین پارتای طولانی خداقوت میخواد،خستهه نباشیی بهترینن،خیلی پارت نازی بود😭💋

    ۷ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    ممنونم ازت همراهِ خوش‌انرژیم🤍

    ۷ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️