پارت سی :

خفاشِ سفید؟ درست شنیده بودم؟ نمی‌دانستم باید بخندم یا که بترسم!
با چشمانی گرد شده سلّانه‌سلّانه گام برمی‌دارم، همزمان با وارد شدنم خدمه درب ها را می‌بندند.
بوی انواع عطر و نوشیدنی در مشامم می‌پیچد.
نوای موزیک کَرکننده می‌بود و جمعیّت انبوهی آن میان قرار داشته که تنها اندکی متوجه ورودم شده و با نگاهی تحقیرآمیز سرتاپایم را می‌نگریستن.
راستش را بخواهید حق داشتند.
در Ù

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Ayda

    3

    شخصیت کوروش باحاله درسته بعضی وقتا رو مخه،آخه یونجه🤭

    ۷ ماه پیش
  • غزال

    0

    واوووو پشمااامممم🤣🫣

    ۷ ماه پیش
  • صدف رخشانی | نویسنده رمان

    😂😂🤭

    ۷ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️