ضربهی آخر به قلم صدف رخشانی
پارت بیست و نهم :
دیگر نوای گاز موتور و بوقِ ماشین هارا نمیشنیدم بلکه تنها هوهوی باد در گوشم میپیچد.
نمیدانم چه زمانی گوشیاش زنگ خورده و او در دست گرفتاش فقط یکباره نوای بلندش را شنیدم:
_ کجااا بیاییمم؟
خب مرد عاقل به جای هوار کشیدن بزن کنار و حرفت را بزن!
نمیدانم فردپشت خط چه کسی بود و چه گفت فقط برای لحظهای نیمرخاش را طرفم میچرخاند و تندتند لب میزند:
_ یه دقیقه صبر
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۶۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

صدف رخشانی | نویسنده رمان
همینو بگو😂🤷♀️
۵ ماه پیشروژان
0مگه قرار نبود هر شب دوتا پارت داشته باشیم؟ پس چرا زمان ارسال پارت بعدی رو زده پنج روز بعدد؟؟😭😭
۵ ماه پیش
صدف رخشانی | نویسنده رمان
آپلود شدن عزیزم
۵ ماه پیشهناسه
1عالبییییییی بود خسته نباشید.خخخخخخ تا الان خفاش شب میخوندم الان خفاش سفید. مشخصه که با رمانت میخوای غافلگیرمون کنی عزیزم
۵ ماه پیش
صدف رخشانی | نویسنده رمان
قربونت😁😍
۵ ماه پیشآتنا
0خفاش سفید کی باشه؟
۵ ماه پیش
صدف رخشانی | نویسنده رمان
😁🤷♀️
۵ ماه پیشنفس
0پارت زیبایی بود ممنون
۵ ماه پیش
صدف رخشانی | نویسنده رمان
عزیزمم
۵ ماه پیشغزال
0چرا با تهش خندم گرفت🫠😂
۵ ماه پیشآتنا
1هامون چرا خودش نیومد؟
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Ayda
3هامون داداش زود قضاوت نکن شاید در آینده برای پریزاد جنتلمن بازی هم در آوردی😁