شیفته ی او به قلم زهرا خزائی
پارت هشتم :
با یه بااجازه، وارد اتاقم شدم .بابام انگار توی یه دریا غرق شده.، هیچ وقت ی معامله ی پر ریسک رو انجام نمیداد و حتی به منو اردلان همیشه میسپرد، تو زندگی ریسک پذیر باشید اما ریسک بزرگ نه.حالا خودش با یه ریسک بزرگ توی بد منجلابی افتاده بود. که فقط تون ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

یانا
0درود درودها قلم دیگری از دیدگاه یک نویسنده جوان میبینم و دوست دارم دراین میان دنیای رها رو بهتر ببینم در این گذار🌱