پارت چهل :

برای دقیقه‌ای هردو خاموش ماندند تا اینکه کیسان سر به زیر، جعبه‌ی گردنبند یاقوت سرخ را کنار زد و کتابی با جلد مخمل سرخ که رویش طرح نگین‌کاری الماس می‌درخشید را برداشت.

- اما به‌نظرم یاقوت سرخ بهت میاد.

نازنین دم عمیقی گرفت و فکرش را دور کرده از صحبت پیشین، ساکت نماند.

- هیچوقت نداشتم، اولین‌بار یاقوت سرخ رو روزی که اومدم گالری توی صندوق جواهر روی میز دیدم؛ یه انگشØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • فرشته

    0

    دلم نمیاد ادامه رمان رو بخونم میترسم برسم به اخراش هی بخوام منتظر پارت جدید بمونم اخه

    ۳ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    با همین فرمون بیا جلو، شایدم زیاد منتظر نموندیا

    ۳ ماه پیش
  • فرشته

    0

    حتی دلم هم نمیاد که تموم بشه😁😍🥰

    ۳ ماه پیش
  • فرشته

    0

    نویسنده مهربون نمیشه بیشتر پارت بذاری؟؟

    ۳ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    سعی میکنم بذارم

    ۳ ماه پیش
  • الی

    1

    واییی خیلی خوشحالم نوشاد زنده موند

    ۵ ماه پیش
  • macani

    0

    واییییی زندس😍کاش ی چیز دیگه ازخدا میخواستم😂

    ۷ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    ببین چه مهربونم😌😂

    ۷ ماه پیش
  • macani

    1

    خیلییی، اصل جنایتکار تویی🫰😂😂

    ۷ ماه پیش
  • مهدیه

    0

    ولی حس می کنم کیسان قراره اون انگشتره که نازنین گفت رو از مشتری بدبخت پس بگیره یا یکی دیگه ازش گیر بیاره

    ۷ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    مشتری که رفت دیگه برنگرده

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه

    1

    نازنین چقد گناه داره اگه نوشاد زنده نمیموند نازنین هم همونجا میمرد

    ۷ ماه پیش
  • فن همه

    0

    حالا این که خودش میخواست بمیره شمام میذاشتین به کارش برسه بیکار بودی آخه کیسان اینو آوردی پایین، همین آدم حالا دوپارت دیگه واست شاخ می شه ببین کی گفتم 😒😒😒

    ۷ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    نوشاد میمرد که نازنینم میمرد🫣

    ۷ ماه پیش
  • eensal

    1

    خیلی شانسی اومدم تو برنامه میخواستم چک کنم ببینم پارت گذاشتی یا نه که دیدم ارهههه ، مرسی نویسنده

    ۷ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    امروزم پارت داریم😁

    ۷ ماه پیش
  • تی دا

    1

    دلم برا نازنین سوخت گناه داره .حالا ببینم ادامه زندگی نوشاد چی میشه که نجاتش دادن

    ۷ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    نقشه‌ها واسش دارم...

    ۷ ماه پیش
  • سرو

    1

    وای خدا روشکر اگه نوشاد میمرد از نازنین فقط یک جسم متحرک میموند واقعا حقش نبود بعد مادرش داغدار برادرش هم بشه آخ یک نفس راحت کشیدم

    ۷ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    نازنین اون لحظه واقعا خودش انگار به زندگی برگشت

    ۷ ماه پیش
  • اسرا

    0

    نمردیامرد🤔🙏

    ۷ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    نمرد

    ۷ ماه پیش
  • مینا

    0

    واییی اشکمون در امد وجدانی دیگه خیلی زیادی بود مرگ نوشاد بیچاره 😭

    ۷ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    واقعا نازنین دیگه سرپا نمیشد

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    نویسنده ی عزیزم سری قبل جوری با ماکه فکر میکردیم نوشاد میمیره همزادپنداری میکرد کههه اصلاا یعنییی یه درصدم فکر نمیکردمم زندهه باشععبایخصمتیتشنشنسن

    ۷ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    خودمم دیگه داشت باورم میشد زنده نمونده

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    واقعا دست سرنوشت بود که کیسان رفت خونه ی نازنین اینا...اگه نمیرفت...

    ۷ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    اگه نمیرفت الان نوشادو جدی از دست داده بودن

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    این پارت واقعا هدیه بود،مرسیی نازنیننننن😭💋

    ۷ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    قرباااااانت

    ۷ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️