پارت شصت و ششم :

خطبه محرمیت توسط شوهر خاله ی
مسن نرگس که خوانده شد،
صادق انگشتر نشان ساده و زیبایش را
دست نرگس کرد.
نمیتوانستم احساساتم را کنترل کنم!
بغض کنان صورت مهربان مهین خانم را
بوسیدم و تبریک گویان نگاهی به علی،
برادر نرگس انداختم.
صادق قبل از همه آمد و
دست دایی را بوسید و با
همان حجب و حیایش دست بر سینه گذاشت
_ سیما خانم، آقا ستار،
شیدا خانم به خدا که نم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت خاطره در رمان جایی میان آغوشت خاطره
تصویر شخصیت رامین در رمان جایی میان آغوشت رامین
تصویر شخصیت رادمهر در رمان جایی میان آغوشت رادمهر
تصویر شخصیت سیما در رمان جایی میان آغوشت سیما
تصویر شخصیت دایی ستار در رمان جایی میان آغوشت دایی ستار
تصویر شخصیت هادی در رمان جایی میان آغوشت هادی
تصویر شخصیت سیامک در رمان جایی میان آغوشت سیامک
تصویر شخصیت شیدا در رمان جایی میان آغوشت شیدا
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • نسیم

    2

    از حرف رادمهر درباره دنیای بچه ها خیلی خوشم اومد مرسی عزیزم

    ۲ ماه پیش
  • Mohad 76

    2

    به نظرم نویسنده ای که پارت های بلند میزاره گلی ست از گلهای بهشت🤩🤩قشنگی رمان یه طرف این پارت های بلندش هم واقعا برای خواننده لذت بخشه

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    عزیزدلمی😘♥️

    ۵ ماه پیش
  • سارا

    2

    ولی بنظرم رادمهر بالاخره میره دنبال اون دوتا ، اما اینبار ب روش خودش😁

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    اگه بتونه از پس شیدا بر بیاد 😁

    ۵ ماه پیش
  • سرو

    3

    بنظرم رادمهر به روش خودش میره دنبال انتقام واول شیدا رو عقد میکنه وبعد میره دنبال خواستش حالا ببین من کی گفتم

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    باید ببینیم چقدر حدست درست از آب در میاد😉

    ۵ ماه پیش
  • میم

    3

    سوال گفتین،درباره خاطره چیز زیادی نمی دونیم،فکر کنم دختر خاله شیداست و داروخانه کار می کنه،دیگه هیچی 🤔

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    خاطره دختر خاله ی شیداست، خانواده اش همه اصفهان زندگی میکنن و تهران نیستن. خاطره هم داروسازی خونده و تو داروخانه ای که برای پدر شیداست کار میکنه.

    ۵ ماه پیش
  • میم

    2

    خیلی عالی ،خسته نباشید،راستی صادق پس خانواده نداشت ؟🙏🏻🖤

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    نه صادق کسی و نداشت🥲❤️‍🩹

    ۵ ماه پیش
  • میم

    2

    آخی طفلک 🥺😔

    ۵ ماه پیش
  • میم

    2

    این یعنی الان دیگه قبول کرد دنبال انتقام نره،یا فعلا گذاشته بعدا دوباره دربارش حرف بزنه😮

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    باید صبر کنیم تا پارت های آینده ♥️

    ۵ ماه پیش
  • ابرا

    2

    وای شیدا باید بزاره بره تا دل رادمهر آرام بگیره ولی قشنگ بود

    ۵ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    مرسی از نظرت قشنگم🥰♥️

    ۵ ماه پیش
کپی شد!