پارت بیست و ششم :

لبخند شومی که بر لب الکس نشسته بود، سجاد را از یک منظور پنهانی آگاه کرد. وقتی چشم‌های ابریشم نیز برق زد، مطمئن شد یک چیز مشکوک است! چیزی که بالاخره دیر یا زود می‌فهمید!
طلوع راضی سرش را تکان داد. جرعه‌ای دیگر از شیر داغ نوشید و بعد، نگاهش به گردن سجاد افتاد. در حالی که صدای فرشته کنارش به گوش می‌رسید که داشت از سختی بازگشت و مسیر حرف می‌زد، اخم چهره‌اش را در بر گرفت.
- هواپیما های د

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • نیایش

    0

    راستی منظور اینکه دهنش بوی خیارسبز میداد چیه ؟ نکنه اون خیار سبز منظورشه؟😑

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    منظورش اینکه خیار خورده بوده. بوی خیار میده دهنش. منظور اونجوری نداشت

    ۴ ماه پیش
  • zizi

    0

    توی دمنوشه چی بود؟! قرص تقویت قوای ***؟!😂 بابا سجاد جان وا بده الکی تظاهر کن دوسش داری موقعیت زیاد پیش میاد برای کشتنش. بعدشم دیگه کتک نمی خوری😂

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    غرور و تکبر سجاد مثال زدنیه

    ۵ ماه پیش
  • Ava

    0

    پس قراره یه خبرایی بشه،به هرحال که منتظر پارتای بعدیم شدیدا

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    یه خبرای جالب

    ۵ ماه پیش
  • مهسا

    0

    و گنگ تر میشه که علی همون پلیس خائن باشه

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    نه این کلیشست

    ۵ ماه پیش
  • مهسا

    0

    به نظرم زمانی گنگ میشه موضوع که طلوع طی یک اجبار اینکارا رو میکنه🤔

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    نه اتفاقا، اینکه اگاهی کامل داشته باشه و با میل خودش بکنه جذاب تره

    ۵ ماه پیش
  • ava

    0

    یه سوالی برام پیش اومده چرا هیچ حرفی از علی زده نمیشه،طبیعتا یه تلاشی میکنه برای زدن رد سجاد!!!

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    هرچیزی به وقتش✨️

    ۵ ماه پیش
  • پونه

    0

    رابطه بین طلوع و فرشته باید خیلی جالب باشه،ممکنه فرشته از سرحسادت و رقابت بخواد سجادو سمت خودش بکشه...

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    احتمالا، یا شاید موضوع چیز دیگه ایه

    ۵ ماه پیش
  • برکه

    1

    خب پس میبینم ک فرشته و طلوع باهم رقابت دارن شیطان درونم خواهان رقابت سر سجاد 🚬😈

    ۵ ماه پیش
  • پونه

    0

    منمممممممم 😂👍

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    شیطان درونت درخواست خوبی داره

    ۵ ماه پیش
  • مرضیه دهستانی

    0

    عالییی بود ممنون ازپارت جدید😍😍😘

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    قربونت😍🍁

    ۵ ماه پیش
کپی شد!