پارت هشتاد و یک :

پردیس محکم و قاطعانه گفت:
-گوش کن ببین چی می‌گم پژمان. من دیگه اون دختر احمقِ قبل نیستم که افسار بندازی گردنم و دنبال خودت بکشی. اون‌وقتم خودم از آرش پُر بودم که پشت پا به همه چیز زدم و دنبالت اومدم. راهتو از من جدا کن و بچسب به کار خودت. دیگه کاری به کار من نداشته باش.
-نرین تو همه چی. با افشین حرف زدم، قراره گروه بزنیم واسه یه پروژه‌ی درست‌ و درمون.
سر چرت و پرت گفتن پژمان درآمد و

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    آخی،طفلک نفس،چه شرایط سخت و ناراحت کننده ای،بالاخره با خودش کنار میاد با اون دل مهربونش پردیس رو می بخشه 🥺🙏🏻

    ۶ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️