طاووس سیاه به قلم ساناز لرکی
پارت نود و دوم :
پلکهایم که از هم فاصله گرفتند، تیغِ آفتابِ نزدیکِ ظهر، بیرحمانه از شیشهی ماشین تو زد و در چشمهایم فرو رفت. بویِ گسِ چرم و عرقِ سرد در فضایِ بسته پیچیده بود. سرم با حرکاتِ ماشین رویِ پشتیِ صندلی تاب میخورد. هنوز گیجِ خواب و بیهوشی بودم که نالهی خفه و خشداری از میانِ لبهایم فرار کرد و دستم را حائلِ نورِ کورکنندهی آفتاب کردم.
همین حرکت و صدایِ ضعیف کافی بود تا کامرØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
پرنیا
0خوشحالم که حداقل کامران دلش به حال صحرا میسوزه و نگرانشه
۶ ماه پیشحدیث
2کامران هرکول گوگولی😍😍😍💋🤣🔥
۷ ماه پیش....
2چرا فرار نمیکنن یه کشور دیگه اونجوری میتونن دوتاشون باهم باشن🙂
۷ ماه پیشنیا
1فکر کنم چون فرقش خیلی بزرگه کشورای دیگه هم ادم دارن.علاوه بر اون رندگیشون اینجاست برن اونجا چیکار کنن؟
۷ ماه پیشسیتا
2واقعن کامران عاشقه🥲
۷ ماه پیشملورین
6چرا نمیفهمم داره چی میشه چرا اصلا باید پای صحرا گیر باشه میخواد کجا بفرستتش مثلا
۷ ماه پیشNegar
6خیلی دوست داشتم یبار مثل دخترای رمان غش کردنو تجربه کنم ببینم چجوریه ، اما همیشه سفت و سخت ایستادم😂 در ضمن کامران عشق منه😔درد و بلاش تو سر اتابک و طاها
۷ ماه پیشفاطمه زهرا
1دقیقا،یکی از فانتزیام🙏
۷ ماه پیشاکرم بانو
0😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂
۷ ماه پیشالی
1متاسفانه من فحش میدم ولی ته دلم دوست دارم لاکچری قش کنم
۷ ماه پیشملی
8چی بگم ، اصلا نمیشه حدس زد چی میشه !حتی نمیشه با اطمینان گفت کدام شخصیت ها بده کدام خوب ، یهو میبینم اصلا آخر همه چی زیر سر خود صحراس😔🤣🤦🏻 ♀️
۷ ماه پیشفاطمه زهرا
2چرا پای صحرا هم گیره؟
۷ ماه پیشفاطمه زهرا
2یعنی ته این فرقه چی میتونه باشه؟🥲
۷ ماه پیشفاطمه زهرا
2الهی...صحرا بعد از اینو چجور میخواد بگذرونه💔
۷ ماه پیشفاطمه زهرا
3الهی..چقدر کامران خوبه🥲
۷ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

پرنیا
0کامران داره از خودش میگذره که صحرا رو نجات بده