پارت صد و سی و چهارم :

هنوز هم هر دو با پررویی نشسته بودند و آراس وقتی دوباره به در اشاره کرد، بلند شدند.
ابراهیم بلند شد و روبه‌روی آراس ایستاد. اثری از لبخند و خنده‌های قبل روی لب‌هایش نبود. با چشم‌هایی که از نفرت و خشم سیاه شده بود، انتهای تسبیحش را روی سینه آراس کوبید.
- آراس، یا توافق می‌کنیم یا آخرِ این دشمنی، با خون تموم می‌شه!
خزال مشتش را روی دسته مبل کوبید و با خشمی که از ابتدا توی وجودش جمØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت دلنیا در رمان شروانو (شَروانو) دلنیا
تصویر شخصیت آراس در رمان شروانو (شَروانو) آراس
آخرین نظرات ارسال شده
  • مسیحا

    1

    من خرید زدم این رمان رو چون فکرکردم تموم شده نوشته بود تمام شده 🥺

    ۷ ماه پیش
  • سرو

    1

    ممنون بابت پارت عزیزم

    ۷ ماه پیش
  • اسرا

    1

    آراس بایدزخمی می انداختشون بیرون نه اینجور🙏

    ۷ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️