پارت صد و سی و پنجم :

ابراهیم نگاهش را که حالا از نفرین و خشم سیاه شده بود، بین هر دویشان گرداند.
- میرم اما به زودی دستِ پر برمی‌گردم و اون روز، همه‌تون پشیمون می‌شید.
با قدم‌های بلند سمتِ خروجی عمارت رفت و در را محکم به هم کوبید.
آراس چنگی توی موهایش زد. تمام زندگیش پر از درد و بدبختی بود و حالا که می‌خواست کمی توی آرامش زندگی کند، همه می‌خواستند مانع شوند.
به سمت پله‌ها رفت که خزال صدایش زد.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت دلنیا در رمان شروانو (شَروانو) دلنیا
تصویر شخصیت آراس در رمان شروانو (شَروانو) آراس
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    1

    آراس خوب پشت گلاویژدرآمدالبته ممکن هم حرف خزال راست باسه🤔🙏

    ۷ ماه پیش
  • آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان

    بالاخره آدم تو عصبانیت ممکنه دست به هرکاری بزنه

    ۷ ماه پیش
  • م

    2

    اصلا معلوم نیست کار کی بوده،شایدم کار گلاویژ نباشه،هیچی از هیچکس بعید نیست 🤔🙏🏻🖤

    ۷ ماه پیش
  • آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان

    ببینیم دیگه😁

    ۷ ماه پیش
  • شرمین

    1

    غیرقابل پیش بینیه که کار کیه🤔

    ۷ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️