طاووس سیاه به قلم ساناز لرکی
پارت نود :
کامران منتظر پاسخِ من نماند. انگار خودش هم میدانست که در برابرِ این آوارِ اطلاعات، هیچ کلمهای برایِ گفتن ندارم. چشمانِ بهتزدهام هنوز روی تختههایِ خالیِ فرشها قفل بود که او ناگهان از من رو گرداند. با قدمهایی سریع و عصبی به سمتِ انتهایِ سالن رفت؛ جایی که درِ فلزیِ بزرگ و خاکستریرنگی، شبیهِ درِ گاوصندوق، قرار داشت. این در، زمانی ورودیِ انبارِ موادِ اولیهی گرانقیمتِ پدرم Ø
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
پرنیا
0کامران منو ببخش من فکر کردم تو این کارو با توکا کردی😕
۶ ماه پیشهلیا
0توکا 💔
۷ ماه پیشهلیا
0وای فوق العاده است
۷ ماه پیشZinb
0وایییی لعنت به اتابک اگه این بلا رو سر توکا آورده
۷ ماه پیشحدیث
2اتابک اتابک تو چه جونوری هستی اتابک😡😡😡
۷ ماه پیشferferishoonam
1برگااااام من میدونستم علیه توکا نقشه چیدن ولی فکر میکردم کار کامرانه نه اتابک 🤯🤯
۷ ماه پیشفاطمه زهرا
1منتظر پارت بعدی با قلم بینظیرت هستم💋💋💋
۷ ماه پیشفاطمه زهرا
0وایی کلی سوال توی مغزمهههههه
۷ ماه پیشفاطمه زهرا
0ممکنه اینا زیر سر طاها باشن؟و اینکه اگه کامرانم جزو فرقه بوده چرا خبر نداشته...
۷ ماه پیشفاطمه زهرا
0توکا دروغ نمیگفت...شاید قبلا با کامران بدرفتاری هایی داشته ولی خب اینجا رو دروغ نگفته بود...
۷ ماه پیشفاطمه زهرا
0کی اونا رو اینجور کرده پس...کامران نیست که ظاهرا
۷ ماه پیشفاطمه زهرا
0اخه برای چی اونا باید توکا رو به خیانت متهم کنن؟
۷ ماه پیشسیتا
0خب توکام سفید شد ولی اتابک...متاسفم
۷ ماه پیشمیم کویین
2وای کامران حرررف بزننننن وای جون ب لب شدیم
۷ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

پرنیا
0خدا از سر تقصیراتت نگذره اتابک