طاووس سیاه به قلم ساناز لرکی
پارت هشتاد و نهم :
سکوت، سنگینتر از هر فریادی، بین ما دیوار کشیده بود. در تمام طول مسیر، هیچ کلمهای رد و بدل نشد. تنها صدای یکنواخت و خوابآور برفپاککنها بود که مثل پاندول ساعت، زمان را روی شیشهی خیس ماشین میشمرد و غرشِ موتوری که ما را به اعماقِ ناشناختهی این شبِ بارانی میبرد.
من به بیرون خیره شده بودم، اما چیزی نمیدیدم. چراغهای شهر یکییکی پشت سر جا ماندند و جایشان را به تاریکیِ مطلÙ
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
پرنیا
0یعنی چی پشت در انبار قایم کرده🤔
۶ ماه پیشپرنیا
0منم ازون کاری که با صحرا کرد واقعا بدم اومد ،حق با کامرانه
۶ ماه پیشهلیا
0فضاسازی بی نظیر بود🥲❤️
۷ ماه پیشهلیا
0حق با کامرانه ، اتابک اگه عاشق بود که...
۷ ماه پیشهلیا
0اتابک تو چه موجودی هستی
۷ ماه پیشZinb
1واقعااااا حرف درستی زدی کامران جانننن
۷ ماه پیشرمیصا
0چقدر این پارت عالی بود هرچی از عالی بودنش بگم کم گفتم لطفت پارت بزار
۷ ماه پیشمهلا
1یعنی چی میتونه باشه پشت اون در🥲😢
۸ ماه پیشفاطمه زهرا
2سانازمممم پارتت معرکهه ای بود و واقعا عاشقشش شدمممم..روند طاووس سیاه خیلی خفن شده و منن خیلی دوستش دارممم😭✨خسته نباشی مهربون💋💋
۸ ماه پیشفاطمه زهرا
3حس ساناز بعد از اینکه توی هر پارت نظر ما رو تغییر میداد:
۸ ماه پیشفاطمه زهرا
2الهی واسه کامران...هرپارت یا هیت بهش میدادیم یا دلمون میسوخت واسش🤣🤣
۸ ماه پیشفاطمه زهرا
2کنجکاوم بدونم چی پشت اون دره انباره...
۸ ماه پیشفاطمه زهرا
3چقدر فضاسازی و توصیفات خوب و قشنگ بود..یکی از بهترین و قشنگترین فضاسازی های این رمان متعلق به این پارته..✨
۸ ماه پیشفاطمه زهرا
2الهی...حتی حرفشو نتونست کامل کنه...
۸ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نگین رمان فن
0فکت : وقتی اینقد اتابک کثافت کار هاشو در طول زمان ثابت کرده که تمام این عوضی بازی ها برام عادی شده