اراذل اوباش به قلم سعیده براز
پارت پانزده :
صبح به محض اینکه وارد بیمارستان می شوم، آتوسا سر راهم سبز می شود.
-چی شد عکس آوردی؟
گوشی ام را روشن می کنم و عکس عطا را نشانش می دهم.
آتوسا با اکراه می گوید:
-اینه؟
-آره دیگه.
-اینکه بیشتر شبیه خلافکارهاست!!!
بی حوصله گوشی را داخل جیبم می گذارم.
-دیگه ظاهر و باطن همینه.
-یه جوری گفتی از فرنگ برگشته فکر کردم یه جنتلمن واقعیه!!!
-آتوسا جان متاسفم که طبق افکار ذهنیØ
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۰۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
زهرا
1بعضی وقتا کلی درس میخونی شغل با شرافتی به دست میاری ولی تهش گیر یه ادم نالایق میوفتی، حیفه صنم...
۶ ماه پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
خیلی حیفه خیلی
۶ ماه پیشم
2شخصیت خوبی داره صنم طنازه، رک و راست حرفشو می زنه اما گاهیم زیاده روی می کنه،زیاد عطارو ضایع می کنه 🙏🏻
۶ ماه پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
دلیل داره هیچ چیزی بی دلیل نیست
۶ ماه پیشم.ر
1هر چی که هست صنم به هم ریخته💔💔
۷ ماه پیشعسل
1خسته نباشی نویسنده عزیز، از زرنگی های صنم خوشم میاد دوست دارم راز بین صنم و اعلا فاش بشه
۷ ماه پیشMahdieh
2خیلی رمانتو دوس دارم جالبه کنجکاوم میکنه خسته نباشی میشه یکم پارت هارو طولانی تر کنی مرسی
۷ ماه پیشسلام
3عالی بود خسته نباشید منتظر پارت بعدی بودن خیلی سخته
۷ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

هلی
1سلام عزیزم ممنونم بابت رمان جذابتون اگر میشه پارت هارو بیشتر کنید و سریع تر بارگزاری کنید تشکر.