اراذل اوباش به قلم سعیده براز
پارت چهارده :
-وای خدا، باشه، باشه.
سر سفره ی غذا نشسته ایم و من در حال فکر کردن به این موضوع هستم که چطور از عطا عکس بگیرم و به آتوسا نشان بدهم تا دست از سرم بردارد.
شکوه: راستی عروس دیشب برای اعلا غذا بردی بالا؟
بدبختی چه حواسش جمعی هم داشت!!!
-نه یادم رفت.
-عروس هم عروس های قدیم، همیشه حواسشون به خورد و خوراک شوهرشون بود، خود من هیچ وقت نمی ذاشتم حاج فرامرز خدا بیامرز یه وعده غذا نخوره، ه
لطفا صبر کنید...

زهرا
1یکی از ویژگی های یه رمان خوب که خیلی برام حائز اهمیت هست و تو اثار باقی همکاراتون کمتر دیده میشه، ویراستاری صحیح و اصولی رمان هستش که واقعا این شیوه نگارش شما عجیب به دلم نشست. بعضی رمان ها انقدر غلط املایی و ایراد نگارشی دارن که تا دو صفحه اولم نمیشه خوندشون ولی قلم شما بی نظیره سعیده جان😍